برچسب های نوشته ها : مسجدِ جامعِ کبیرِ یزد

سحر کاشی ها / برای مسجدِ جامعِ کبیرِ یزد

سحر کاشی ها / برای مسجدِ جامعِ کبیرِ یزد
آسمان بود رها روی پرِ کاشی ها پلک می زد نفسش دور و برِ کاشی ها سال ها در سحرِ سبزِ تماشا می خورد باورِ آبی اش از نیشکرِ کاشی ها بال در بالِ نسیمِ سحری می بخشید جرأتِ شب شکنی بر جگرِ کاشی ها چشمِ خورشیدی او سیبِ صفا را می چید از فرا سوی افق در سحرِ کاشی ها سر خوش از بوی ملک چشمِ سحر سازش بود تا خدا بود مگر همسفرِ کاشی ها ؟! به سر انگشتِ تحیّر نکند حس می کرد نبضِ یک معجزه در زیرِ سرِ کاشی ها ؟! "سید فضل الله طباطبایی ندوشن (امید)"
ادامه مطلب
تمام حقوق این سایت برای © 2021 سامانه اطلاع رسانی فرهنگ ندوشن. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی