شعر طنز “شهرداری”

شعر طنز

شنیدم رفت مردی شهرداری
برای یکسری کار اداری
ببخشید از ادب دور است گویی
گرفت او را در آنجا دستشویی
زمانی چند با این درد، سر کرد
پس از آن کم کم احساس خطر کرد
الهی حالت این وقت انسان
نگردد قسمت گرگ بیابان
به فکرش خورد تنها راه چاره
چه راهی؟ دستشویی اداره
اگرچه بود مشکل، استقامت
ولی خود را رساند آنجا به زحمت
همین که خواست داخل گردد آن مرد
یکی از پشت سر او را صدا کرد
که ای آقا همینطوری کجا؟ ایست
ببینم نظم و ترتیبی مگه نیست؟
بهت کی گفته این بخش از اداره
روالش کشکیه قانون نداره
برو پر کن هزار و صد تومن فیش
بریزش به حساب جاری جیش
به همراه دو تا عکس سه در چار
برو پیش مدیر بخش ادرار
ببر درخواستت رو عاجزانه
ضمیمهَ ش کن دو تصویر از مثانه
همونجا باش بعدش تا دم ظهر
دعا کن تا بشه در خواستت مهر
اگه صادر شد از اونجا اجازه
اتاق بعدی امضا میشه تازه
بده ثبتش کنند و در ادامه
بگیر از قسمت بهداشت نامه
مرتب حال اون بیچاره بد شد
از اون حالت که قبلش داشت رد شد
نشست و پا شد و نالید صدبار
سرش رو چند دفعه زد به دیوار
فشارش که از این حد بیشتر شد
زبونم لال، سر تا پاش تر شد
مشخص نیست بعد از کار زشتش
کجا در رفت و چی شد سرنوشتش
چه می‎دونه کسی شاید که مَرده
همین باشه که شعرو جور کرده
مهم اینه که شاید بعد خنده
یکی دردش بیاد از حرف بنده
“محمد نظری ندوشن”
nodoushan

nazari-nodoushan-(1)

nazari-nodoushan-(3)

nazari nodoushan

loghaz

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

2494 مطلب نوشته است .

۲ نظر on “شعر طنز “شهرداری””

  • سید حمید طباطبایی ندوشن - پرستار wrote on ۲۳ تیر, ۱۳۹۳, ۴:۳۹

    شیرین و فرهاد ( دیابت ) طنز

    شیرین و فرهاد ( دیابت ) طنز

    شنیدم حضرت شیرین به فرهاد

    گرفت از خوردن خربوزه ایراد

    که قندت می رود بالا دوباره

    نداری غیر قرص قند چاره

    خودت را وقت خوردن کنترل کن

    کمر بند هوس را سفت و شل کن

    خدا نا کرده چشمت می شود کور

    نه از نزدیک می بینی نه از دور

    شنیدی با پری خانوم چه کردند

    مچ پای چپش را ارّه کردند

    صنوبر دختر مشتی غضنفر

    چشاش که کوره گوشاشم شده کر

    زری خانوم هووی حاجی طوبا

    شده محروم از یک دست و یک پا

    رقیه دختر آبجی سکینه

    نمی تونه دیگه چیزی ببینه

    ملک خانوم عیال آقا پرویز

    می ره هر روز بیمارستان دیالیز

    صدیقه مالک خونه قدیمی

    که با من بود خیلی هم صمیمی

    دو ساله تو بهش زهرا خوابیده

    ننه جونش واسش یه گور خریده

    همینطور ورّ و ور می گفت و می گفت

    لباش اصلا نمی شد روی هم جفت

    آقا فرهاد که خیلی خیره سر بود

    ازین شیرین زبانی ها پکر بود

    دوید پای برهنه توی حرفاش

    می خواس کل کل کنه یه خورده باهاش

    بهش گف : نازنین حرفات درسته

    نمی دونم که کی اونا رو شسته

    ولی آلودگی بسیار دارن

    یه کم دوز و کلک در کار دارن

    تمام خانوما را برشمردی

    ولی اسمی از آقایون نبردی

    ضوابط را مکن خرج روابط

    دیابت بی دیابت بی دیابت

    اگر از قافیه دورم ببخشید

    نبود این گونه منظورم ببخشید

    به این گفتن مرا وادار کردی

    سماجت در سخن بسیار کردی

    به من چه دختر مشدی غضنفر

    صنوبر اسمشه یا سیب نوبر

    چه کار دارم زری خانوم چه کرده

    که جفت ِ پاشو دکتر قطع کرده

    ملک خانوم ، رقیه ، یا زری جون

    به من اصلا چه مربوطند ایشون

    حبیب آقا که قندش رو هزاره

    هنوز قر می بره اطوار میاره

    منو می ترسونی از قند بالا

    نمی میره فری جون حالا حالا

    تازه چن وقته اصلا قن نخوردم

    هنوز قبراق ِ قبراقم نمردم

    دوتا کیک و هف هش کیلو شکولات !

    واسه اینه تمام جنگ و دعوات ؟

    بذا خوش بگذره این چند روزه

    مکن در امتحان ما را رفوزه

    منم فرهاد و شیرینی پرستم

    تو دادی دست شیرین را به دستم

    اگه اول لبم شیرین نمی شد

    حال و احوال من همچین نمی شد

    چرا فرهاد و دست کم می گیری

    برای قند من ماتم می گیری

    اگه کوهم بشه تو بیستون قن

    خراب میشه به دست تیشه ی من

    به گوش من رجز خوندن درس نیس

    دل فرهادو سوزوندن درس نیس

    آدم یا زنده می مونه یا می ره

    مهم اینه ، که روباهه یا شیره

  • همشهری wrote on ۲۳ تیر, ۱۳۹۳, ۸:۴۵

    احسنت احسنت

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

*

تمام حقوق این سایت برای © 2021 سامانه اطلاع رسانی فرهنگ ندوشن. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی