روزهایی با عشق

روزهایی با عشق

( درنگی بر روزها )
“حسین مسرّت”
روزها ، سرگذشت دکتر محمّد علی اسلامی ندوشن ، تهران : یزدان ، چاپ سوم ، ۱۳۷۹ ، وزیری ، ج اوّل ، ۲۸۹ ص .
کمتر ایرانی است که با نوشته‌های دکتر محمّد علی اسلامی ندوشن آشنا نباشد، نثر روان و پختۀ وی که ریشه در رگ و خون فرهنگ پربار ایرانی دارد، هر خواننده را بر سر وجد می‌آورد. آثاری همچون: «زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه»، «ایران را از یاد نبریم»، «بدنبال سایۀ همای»، «صفیرسیمرغ»، «جام جهان بین»، «پنجره‌های بسته» و ده‌ها کتاب و مقالۀ دیگر و اکنون هم روزها که سرگذشت و یادبوده‌های از ۴ تا ۱۴ سالگی وی را طیّ سال‌های ۱۳۰۴ تا ۱۳۱۸ در بر می‌گیرد. در گذشته از راه کتابِ «پنجره‌های بستۀ» وی با سه داستان که از خاطره‌های کودکی نویسنده در ندوشن سرچشمه گرفته‌اند، و «گوشه‌هایی هستند از زندگی ساده و مشقّت بار روستایی» آشنا شدیم.
این بار سخن از کتاب روزهاست : در جا به جای این زندگینامۀ شیوا، خواننده با زیبایی‌های روستا، سختی‌ها و رنج‌های روستاییان و دیگر چیزهایی که کمتر در این‌گونه کتاب‌ها می‌آید، بر می‌خورد که با لطافت و زیبایی هر چه تمام‌تر آمده، لطف دیگر کتاب، در این است که تا اندازه‌ای به گویش ندوشن یزد نوشته شده (در این باره در بخش پایانی سخن می‌رود ).
آن‌جا که از طبیعت سخن می‌رود، او چنان دلباختۀ طبیعت می‌شود و دربارۀ آن سخن روا می‌دارد که انسان شهرنشین را به افسونی بزرگ وا می‌دارد. یا آن‌جا که روستا و مردمش را می‌شناساند :
«کسانی که در دِه زاییده می‌شوند و در آن می‌بالند، آن هم یک دِه سنّتی و کهنسال، خیلی بیشتر در ایران به قوام می‌آید تا آنان که زاییدۀ شهر هستند. زمانی که من کودک بودم و دِه‌ها هنوز دست نخورده بودند، می‌بایست ایران را در دِه شناخت. بیابان و جوی آب، بیابانی که در آن، لشکر سلم و تور گم شده بودند و جوی آبی که تمدّن ایران در کنار آن ترکیب گرفته و در مسیر آن حرکت کرده بودند» (ص ۱۴۱).
هر چند کتاب، سرگذشت و یادبوده‌های نویسنده را در بر می‌گیرد، امّا خوانندۀ تیزبین با مجموعه‌ای از آداب و رسوم، فرهنگ، سنّت، بازی‌های محلّی، نظام جامعۀ روستا و مشاغل آن، اصطلاحات و واژه‌های محلّی مردم ندوشن آشنا می‌شود. آن‌هایی که می‌خواهند دربارۀ جامعه شناسی روستایی ندوشن کار کنند، منبع خوبی است، آن‌هایی که در پی گردآوری فرهنگ عامّه‌اند. آن‌هایی که در پی آیین و رسوم هستند. آن‌هایی که اقتصاد روستاها را درصدد پژوهشند، آن‌هایی که….
از جمله در ص ۳۶-۳۵ گیوه چینی، در ص ۴۵-۴۴ معماری ندوشن، ص ۶۱ آیین اسفند دود کردن و چشم زخم و رفع آن، ص ۸۷ عید در ندوشن، ص ۹۵ آل، ص ۱۷۸ تا ۱۸۰ پارچه فروشان یهودی و اصطلاحات پارچه فروش و خریدار، ص ۲۴۶-۲۴۵ نخل برداری، ص ۲۵۸ به بعد، بدبختی مردم ندوشن، ص ۲۶۲ مهاجرت مردم، ص ۲۲۱-۲۲۰ دو بیتی‌های محلّی، ص ۲۶۲ لهجۀ مردم و از ص ۲۷۳-۲۶۷ با مراسم و آیین ازدواج در ندوشن آشنا خواهند شد. همه و همه، همراه با حدود پانصد واژۀ ویژۀ ندوشن، این مجموعه را کامل می‌کند.
در این کتاب، خواننده با تلخ و شیرینِ روزهای زندگی مردم روستاهای ندوشن، همچون: روزهای بدبختی و نگونساری و قحطی، ایّام خوش، فصل سبزه و گل، دل را به صحرا سپردن، زمین را فرش انگاشتن و پوشش نیلگون آسمان را بر رو کشیدن و تخته سنگی را بالش نمودن، و در کنارش بوی نان لتیر. صدای هی هی چوپان و زنگولۀ گوسفندان، آب زلال، همراه با صفای خاصّ روستایی رو به رو خواهد شد.
نویسنده با مهارت ویژه‌ای که در جوهرۀ ایشان وجود دارد، توانسته است کتاب را برای خواننده، متنوّع و جذّاب کرده و برای اینکه خوانندگان خسته نگردند به آن چاشنی دو بیتی و شعر محلّی زده است. کتاب، نقاط اوج و شکوهِ بسیاری دارد که تا آن را نخوانید، بر دلتان نمی‌نشیند، که: «سخن کز دل برآید، لاجرم بر دل نشیند»، همچون در آن‌جا که ستارۀ چوپان را در ص ۲۱۶ به بعد رقم می‌زند.
هر چند مقام علمی و ادبی نویسندۀ کتاب بیش از آن است که نگارنده اجازه و جسارت یابد که به ایشان پیشنهادی بنماید، چه رسد به آنکه انتقادی بکند، امّا به واسطۀ حقّ همشهری گری که بر گردن هم داریم و به عنوان یک شاگرد بی‌مایه، چند نکته‌ای را یادآور می‌شود، و امّیدوار است مورد نظرشان قرار گیرد.
چنانکه در پیشگفتار کتاب آمده، نویسنده کوشش نموده، نه تنها اصطلاحات رایج آن روزگار (مثل ارباب، رعیّت) را به دلیل منعکس نمودن جوّ آن دوران بیاورد، بل تا آن‌جا که توانسته، واژه‌ها و اصطلاحات محلّی را در نوشتۀ ارزشمند خود وارد نموده و این می‌تواند یاری‌رسان خوبی باشد برای گردآورندگان فرهنگ واژه‌ها و اصطلاحات استان یزد، امّا خوب می‌بود که نویسنده برای غنی‌تر شدن داستان، عین واژه‌ها را با تلفّظ و اعراب محلّی می‌آورد، آنگاه در پانویس اشاره می‌نمود که معنایش این است و چگونه شده تا به این صورت درآمده الخ. در گذشته هم کریم کشاورز در چند داستان خود: (یادداشت‌های حسنک یزدی- صغری و ….) چنین شیوه‌ای را در پیش گرفته بود که در داستان‌هایش، اصطلاحات محلّی یزد را بیاورد و آنگاه در پانویس به شرح آن بپردازد.
چون در بیشتر جاها، کلمات داخل گیـومه همچون: «مَسکه»، «شارسـان»، «چراغ موشی»، «آب نجس فرنگی» اصطلاح محلّی است، خوانندۀ غیر یزدی هر جا با این کلمات برخورد می‌کند، آن را محلّی می‌پندارد، چنانکه در ص ۲۶ آمده: «به این‌ها در اصطلاح محلّی “تخت کش” می‌گفتند» و از آن‌جا که مردم یزد یا ندوشن در اصطلاح محلّی بدان «تَخ کش» می‌گویند؛ بهتر می‌بود که ایشان صورت درست محلّی آن را می‌آورد، نه به صورت کتابی. بر همین سان است کلماتی چون: «سر وقت»، (درست آن سر وخ است)، «نخود آب» (نخودو)، «داشْ مشدی» (داش مشتی)، «گوی بازی» (گوبازی یا گوبازیُک)، «چوب قط» (چوقط)، «حمّامی» (حمونی) و… .
خواننده تا ص ۱۵۳ نمی‌فهمد، شارسان کجاست. یا اینکه توضیح داده نمی‌شود، شارسان همان شارسان یا شهرستان است و این جایی جز یزد نیست، تنها در ص ۱۵۳ با تطبیق پی می‌برد که شارسانی که این همه دربارۀ آن سخن رفته، همان یزد است و تا آخر کتاب هم توضیح نمی‌دهد شارسان کجاست؟ تنها خوانندۀ یزدی می‌داند شارسانی که بازار قیصریّه و مریضخانۀ مُرسلین و محلّۀ زردشتی‌ها دارد، همین یزدِ خودمان است.
غلامعلی سیّار، معرّفی جامع و کاملی از این کتاب کرده که چند سطری از آن برای تتمیم این گفتار در زیر می‌آید:
«سر گذشت دورۀ کودکی و نوجوانی نویسنده است. نویسنده در معرّفی زادگاه خود و وضع شهر یزد و آداب و رسوم گذشته و طرز زندگانی‌های قدیم و روش‌های اجتماعی و بومی، قلم زیبا و هنرآفرین خویش را به کار گرفته و کتابی خواندنی که طبیعتاً جلدهای دیگر را در پی خواهد داشت، عرضه کرده است».
به تمامی پژوهندگان و خوانندگان توصیه می‌شود این کتاب شیرین را بخوانند.

nodoushan (46)


کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

2494 مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

*

تمام حقوق این سایت برای © 2021 سامانه اطلاع رسانی فرهنگ ندوشن. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی