بن بست فرهنگ

بن بست فرهنگ

داستان اسم های بی مسمی قصه ای است که پیشینه ای طولانی در فرهنگ هر سرزمین، از جمله کشور ما دارد؛ کافی است دقایقی در کوچه پس کوچه های زبان دیروز و امروز خودمان قدم بزنیم تا چشم هایمان به جمال هزاران واژه و ترکیب بی مسمی روشن گردد؛ واژه هایی که هر کدامشان مصداقی است برای ضرب المثل “بر عکس نهند نام زنگی کافور”.
چند سال قبل جهت انجام کاری به “باشگاه جوان یزد” واقع در “کوچه ی حنا” – از کوچه های قدیمی و مشهور شهرستان یزد – رفته بودم. هنگامی که از باشگاه بیرون آمدم؛ سه تابلو در تیر رس نگاهم قرار گرفت. دو تای آن ها موازی یکدیگر و متعلق به دو آموزشگاه ابتدایی و راهنمایی بود؛ اما تابلوی سوم که در چند قدمی دو تابلوی دیگر و بر دیوار یک خواربار فروشی قرار داشت؛ سنگ سپیدی بود که بر روی آن با خط مشکی ترکیب -بن بست فرهنگ- به چشم می خورد.
ترکیب اضافی و نامیمون “بن بست فرهنگ” آن هم در نزدیکی دو آموزشگاه -آموزشگاه هایی که زیر مجموعه ی وزارت آموزش و پرورش هستند، وزارتی که پیش از این عنوان “وزارت فرهنگ” را داشته است- ناخود آگاه این سوال را برایم ایجاد کرد : “آیا فرهنگ دچار بن بست می شود”؟!
اگر چه نگارنده کوچکتر از آن است که پاسخی علمی را برای این سوال ارائه دهد؛ اما این سوال می تواند انگیزه ای باشد برای تمام کسانی که دلشان به عشق فرهنگ این مرز و بوم می تپد؛ تا بیش از پیش صدای گام های تهاجم فرهنگی را بشنوند و برای غنای فرهنگی جامعه بیشتر بیندیشند و راهکارهای بهتری را برای حفظ فرهنگ خودی و ستیزه با ویروس های مخرب فرهنگ بیگانه ارائه کنند.
در روزگاری که دنیا به دهکده ای می ماند، و استعمارگران اقتصادی و فرهنگی در اندیشه ی بسط بیشتر قدرت خویش می باشند، ضرب المثل “حرمت امامزاده را متولی باید نگه دارد” برای حفظ و حراست از فرهنگ خودی کاربرد کافی را ندارد. متولیان رسمی فرهنگ جامعه یعنی: تمام اعضای خانواده ی آموزش و پرورش مثل یک دست می مانند و بدون شک “یک دست صدا ندارد” !
برای حفظ هویت فرهنگی و مبارزه با تهاجم فرهنگی بیگانه -باید اعتراف کنیم در پیشبرد مقاصد شومشان تا حدود زیادی موفق بوده اند- باید بیش از پیش به اتحاد و انسجام همگانی عنایت داشت؛ چرا که تجربه های روزگار ثابت کرده است که : “مورچگان را چو بود اتفاق / شیر ژیان را بدرانند پوست”.
البته سنگینی وظیفه ی متولیان فرهنگی کشور و معلمان دلسوز این مرز و بوم که بیشتر از دیگران با آینده سازان این مملکت سر و کار دارند ، یک امر بدیهی است، اما بر همگان واجب می باشد به عنوان یک وظیفه ی دینی، ملی و انسانی، دست های آن ها را صمیمانه بفشارند و فراموش نکنند که ملت ایران، ملتی ست با فرهنگ دیرپا و دارای اصالت دیرینه و بدون تردید فرهنگ های نو ظهور در مقابل فرهنگ ایران، مصداق این بیت مولانا می باشند :
“پشه کی داند که این باغ از کی است؟! / در بهاران زاد و مرگش در دی است”.
آیا برای مبارزه ی همه جانبه با تهاجم فرهنگی بهتر نیست از خود و خانواده ی خویش آغاز کنیم و این آیه ی شریفه از سوره ی مبارکه ی رعد را همچنان در نظر داشته باشیم؟!
“… ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم …” “… همانا خداوند حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند …”.
آیا هنگام آن نرسیده است که به این آیه ی شریفه از سوره ی مبارکه ی تحریم “… قوا انفسکم و اهلیکم نارا وقودها الناس و الحجاره …” جامه ی عمل بپوشانیم؟! و خود و خانواده ی خود را از آتشی که آتش افروز آن مردم و سنگ خارا می باشند؛ نجات دهیم؟!
در عصر حاضر چه آتشی مخرب تر از تقلیدهای کورکورانه از زباله های فرهنگ ناشایست بیگانه؟! بی تردید هنوز فراموش ننموده ایم که:
خلق را تقلیدشان بر باد داد / ای دو صد لعنت بر این تقلید باد!
“سید فضل الله طباطبایی ندوشن (امید)”

‌*این مقاله در سال ۱۳۸۸ در نشریه ی نگاه – نشریه ی وزارت آموزش و پرورش به چاپ رسیده است.

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

2494 مطلب نوشته است .

یک نظر on “بن بست فرهنگ”

  • م.ص.ندوشن wrote on ۷ اردیبهشت, ۱۳۹۶, ۱۱:۲۰

    بسیار زیبا و عالی.احسنت بر سید بزرگوار.
    انشاالله که زین پس از این مطالب عالی بیشتر از ایشان در سایت منتشر شود.

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

*

تمام حقوق این سایت برای © 2021 سامانه اطلاع رسانی فرهنگ ندوشن. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی