برچسب های نوشته ها : امید

صفحه 1 از 41234

تقدیم به پیشگاه مقدّسِ مولی الموحدین مولا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السّلام

تقدیم به پیشگاه مقدّسِ مولی الموحدین مولا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السّلام
"ذوالفقار سخن" آسمان در شبِ یک فاجعه حیران شده بود سحر از رجعتِ خود ، تازه پشیمان شده بود شبِ مهمانی امواجِ ملائک به زمین کوفه را وحشتِ یک واقعه مهمان شده بود در تبِ ثانیه ها نبضِ جنایت می زد نکند آجرِ ابلیسِ هوس ، نان شده بود؟! برگی از دفترِ تقدیر ، تورّق می شد و سراپرده ی گل ، طعمه ی توفان شده بود ذوالفقارِ سخن از رنجِ زمان می آسود پشتِ اندیشه ، از این واهمه لرزان شده بود آن که بر رخشِ زمان ، داغِ عدالت می زد قنبرِ صبحِ نگاهش ، دلِ رضوان شده بود "صبحِ امّید که شد معتکفِ پرده ی غیب"* آفتابِ غزلش تا خطِ پایان شده بود «سید فضل الله طباطبایی ندوشن (امید)» .................................................................................. * --- مصراع از لسان الغیب.
ادامه مطلب

چهارده رباعی در مدح و منقبتِ حضرتِ امام حسنِ مجتبی علیه السّلام

چهارده رباعی در مدح و منقبتِ حضرتِ امام حسنِ مجتبی علیه السّلام
(یک) از خُلقِ نبی (ص) ، گوشِ زمان را پُر کرد از صبرِ علی (ع) ، چشمِ مکان را پُر کرد می خواست خدا ، زان دو ، نشانی بدهد با حلمِ حسن (ع) ، جامِ جهان را پُر کرد (دو) تا کون و مکان حریمِ اهل البیت (ع) است تا جانِ جهان نسیمِ اهل البیت (ع) است خورشید به دستانِ حسن (ع) خیره شود زیرا که حسن (ع) ، کریمِ اهل البیت (ع) است (سه) وقتی که به نزدِ ذاتِ حق ، محترم است نورِ دلِ آفتابِ بیت الحرم است جانِ علی (ع) و فاطمه (س) گهواره ی اوست از حُسنِ حسن (ع) هر آن چه گویند کم است (چهار) آن ماه که خورشید از او رخشان است جبریل (ع) برای حضرتش، دربان است فرمود که : گریان نشود در محشر چشمی که برای حسنم گریان است ...
ادامه مطلب

خوشه های گندم

خوشه های گندم
دیروز که خالی از ریا بودیم مفتونِ نگاهِ روستا بودیم "دل مزرعه ی گیاه و گندم بود دل در شطِ عطرِ پونه ها، گم بود"* مردم سحری تر از گلِ گندم گندم سببِ شکفتنِ مردم دل مثلِ بهشتِ آرزوها بود صبحِ غزل آفرینِ فردا بود چشمانِ خیالِ ما تبسّم داشت بوی خوشِ خوشه های گندم داشت بلبل به نگاهِ ما، غزل می گفت تا لاله به گوشِ نسترن می خفت در مزرعه عشقِ ناب می رویید هر ثانیه آفتاب می رویید مهتابی خانه ها، خدایی بود از خنده همیشه جای پایی بود آبشخورِ لحظه هایمان طی شد مهمانِ رخش تپانچه ی دی شد از ده به هوای شهر کوچیدیم نشکفته بهار، غنچه را چیدیم در ثانیه های شهرِ نیلی فام شد نیلِ نگاهِ سبزِ ما آرام طفلِ غزلِ غریبِ دل گم شد دیوِ هوس، آشنایِ مردم شد تا بنده ی زر خریدِ مُد گشتیم ما ...
ادامه مطلب

شش رباعی امید برای خرمشهر قهرمان بمناسبت سوم خرداد

شش رباعی امید برای خرمشهر قهرمان بمناسبت سوم خرداد
(۱) با دیو پلشتِ بی حمیت قهری بر کام کثیفِ دشمنانت ، زهری تا صبحِ سرانجام ، بر این خاک عزیز نستوه و سترگ و پاک : خرمشهری (۲) کارون که بسی خاطره اش ، در یاد است اروند ز خون دلِ او آباد است از یاد نبرده روزِ آزادی تو روزی که همیشه سوم خرداد است (۳) گفتند: همیشه جاودانیم اینجا مانند بهارِ بی خزانیم ، اینجا در دوزخ قبر خویش ، حالا گویند: "ما آمده ایم تا بمانیم" اینجا (۴) بر جوشنِ غیرتی که بر تن داری بر باورِ سرخی که از آهن داری سوگند که دستانِ خدا می ریزد دردِ تو به جانِ هرچه دشمن داری (۵) دیو آمد و دربند ، تو را چندی کرد مانند خودش ، جسمِ تو را بندی کرد منکر نشوم خونِ شهیدان ، امّا آزاد تو را لطفِ خداوندی کرد (۶) شیطان که همیشه نانی ...
ادامه مطلب

یک روز همیشه عید

یک روز همیشه عید
یک دفتر بس بزرگ می باشی پنجاه و دو صفحه در درون داری بر صفحه ی هفت خطی سبزت یک خط درشت و لاله گون داری آن خط درشت و لاله گون تو روزی ست که آفتاب می آید تا برکند از دل زمین شب را خورشید همیشه ناب می آید ای دفتر لحظه های رنگارنگ! تا طی شود این شب پلنگ تو سبز است درون سینه ی خوبان آن خط درشت و لاله رنگ تو خط می زند آن خط درشت تو بر صفحه ی انتظار آدم ها روزی که خدا به دست یک موعود آتش بزند به بوته ی غم ها آن خط درشت و لاله رنگ تو یک روز همیشه عید خواهد شد تعطیلی جمعه های ما، آن وقت لبریز گل(امید)، خواهد شد "سید فضل الله طباطبایی ندوشن (امید)" *به نقل از: مجموعه شعر آیینی (کوچه های روبرو)، ...
ادامه مطلب

بن بست فرهنگ

بن بست فرهنگ
داستان اسم های بی مسمی قصه ای است که پیشینه ای طولانی در فرهنگ هر سرزمین، از جمله کشور ما دارد؛ کافی است دقایقی در کوچه پس کوچه های زبان دیروز و امروز خودمان قدم بزنیم تا چشم هایمان به جمال هزاران واژه و ترکیب بی مسمی روشن گردد؛ واژه هایی که هر کدامشان مصداقی است برای ضرب المثل “بر عکس نهند نام زنگی کافور”. چند سال قبل جهت انجام کاری به “باشگاه جوان یزد” واقع در “کوچه ی حنا” – از کوچه های قدیمی و مشهور شهرستان یزد – رفته بودم. هنگامی که از باشگاه بیرون آمدم؛ سه تابلو در تیر رس نگاهم قرار گرفت. دو تای آن ها موازی یکدیگر و متعلق به دو آموزشگاه ابتدایی و راهنمایی ...
ادامه مطلب

شعر امید بمناسبت سالگرد شهادت شهید گرانقدر سید حسین طباطبایی ندوشن

شعر امید بمناسبت سالگرد شهادت شهید گرانقدر سید حسین طباطبایی ندوشن
به گزارش پایگاه فرهنگی – خبری فرهنگ ندوشن ؛ 22 فروردین ماه سالگرد شهید معزز و گرانقدر سید حسین طباطبایی ندوشن امسال مصادف با سیزدهم رجب سالروز میلاد حضرت امام علی (ع) و روز پدر می باشد و به یاد این شهید بزرگوار دیارمان و به بهانه سالگرد شهادتش، سید فضل الله طباطبایی ندوشن (امید) شعری سروده است که به شرح ذیل می باشد : "چشمه خورشید" ای دل شکسته ای که به حق دل سپرده ای آب بقا ز چشمه ی خورشید خورده ای با دست های باور خود در ظلام شب حلقوم تیره فام شرر را فشرده ای در موج خیز حادثه؛ ای تا همیشه صبح! برگ برنده را چه سبکبار برده ای خیزد همیشه لاله ز خاک مزار ...
ادامه مطلب

کتابی دیگر از استاد طباطبایی ندوشن، میهمان کتابفروشی های معتبر شد

کتابی دیگر از استاد طباطبایی ندوشن، میهمان کتابفروشی های معتبر شد
منتخب اشعار آئینی سید فضل الله طباطبائی ندوشن (امید) تحت عنوان "کوچه های روبرو" در یکصد و سی صفحه به شمارگان 10000 نسخه توسط انتشارات کوثر هدایت منتشر شد. به گزارش پایگاه فرهنگی – خبری فرهنگ ندوشن و به نقل از خبرگزاری کتاب ؛ این اثر ادبی که به همت سید حسین طباطبایی (فرزند شاعر) به زیور طبع آراسته شده، در دو بخش غزلیات و دیگر گونه ها، حکایتگر ذوق و اندیشه شاعر در موضوعات مذهبی و آئینی است. "لحظه های سبز"، "آبی احساس" و "همسایه با سکوت" از دیگر آثار منتشر شده این شاعر برجسته آئینی است.
ادامه مطلب

ساعت دیواری

ساعت دیواری
بالای دری چوبی، یک ساعت دیواری کارش همه ی ایام، یک تک تک تکراری آن عقربه ی سرخش؛ یک ماهی باریک است در جوی زمان جاری ست، شاید که به ناچاری! می گردد و می گردد، در دایره ای ؛شاید ما را بدهد کارش،یک ثانیه بیداری! فرمایش خوبان ست؛ بیداری قبل از خواب مرگی که نداریمش، هرگز سر انکاری! آن عقربه، آوازش”النوم أخ الموت” است می خواندش آن را خوب در گوشه ی افشاری! وزن سبکش اما، ما را به خدا درسی ست درسی که به ما گوید: خوب است سبکباری! با عقربه میزان کن اوقات قنوتت را شاید فرجی یابی فردای گرفتاری! از عقربه ی ساعت، دریاب که دائم نیست آبی که صفا بخشد بر این دل زنگاری! شاعر به امید حق، باید مبری از یاد نظمی که تو را آموخت یک ساعت دیواری "سید فضل الله ...
ادامه مطلب

فاطمیه

فاطمیه
شیطان اگر چه واهمه اش ، فاطمیّه است ایّام حزنِ ما ، همه اش فاطمیّه است هم ناله است با همه ی دوستانِ خویش مولایِ ما ، که زمزمه اش فاطمیّه است "عاشور" هست ، خطبه ی معراجِ شیعیان اصلِ دعای علقمه اش ؛ فاطمیّه است "والشّمس" ؛ انتقام ابوجهل می گرفت شیطان که "یوم ملحمه اش" ؛ فاطمیّه است خواهد که فاطمیّه نباشد به قلبِ ما شیطان که دشمنِ رمه اش ، فاطمیّه است هستند مشرکان رمه ی گرگِ جهل خویش جهلی که طعمه و طمعه اش ، فاطمیّه است ما را به لطفِ فاطمه (س) ، صدها (امید) هست شیطان اگر چه ، واهمه اش فاطمیّه است "سید فضل الله طباطبایی ندوشن (امید)"
ادامه مطلب
صفحه 1 از 41234
تمام حقوق این سایت برای © 2017 سامانه اطلاع رسانی فرهنگ ندوشن. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی