آرشیو موضوع : با روزها

صفحه 1 از 3123

روزهای دعا و نیایش

روزهاي دعا و نيايش
"دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن" نخستين رمضاني که بعد از مرگ پدرم فرا رسيد، مادرم فراغت کافي داشت که به نماز و روزه اش بپردازد و خاطر عزادارش را تسلّي دهد، زيرا سالهاي ديگر، پرستاري از شوهرش مقداري از وقت و حواس او را مي گرفت. خود رمضان سيماي ده را تا اندازه اي تغيير مي داد و در زندگي ما نيز تأثير مي نهاد : سير کار کندتر مي شد، افراد بيکار و منتظر، منتظر گذشتن وقت، بيشتر در وچه ها ديده مي شدند. نماز جماعت ها رونق بيشتري به خود مي گرفت، بخصوص شب و کم کم چند روزي که از ماه مي گذشت، رنگ ها پريده تر، لب ها خشک تر و دهن‌ها بوي آلوده تر مي گشت. مي توان ...
ادامه مطلب

رمضان ندوشن به روایت روزها

رمضان ندوشن به روایت روزها
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است نخستین رمضانی که بعد از مرگ پدرم فرا رسید، مادرم فراغت کافی داشت که به نماز و روزه اش بپردازد و خاطر عزادارش را تسلّی دهد ، زیرا سالهای دیگر ، پرستاری از شوهرش مقداری از وقت و حواس او را می گرفت . خود رمضان سیمای ده را تا اندازه ای تغییر می داد و در زندگی ما نیز تأثیر می نهاد : سیر کار کندتر می شد ، افراد بیکار و منتظر ، منتظر گذشتن وقت ، بیشتر در کوچه ها دیده می شدند . نماز جماعت ها رونق بیشتری به خود می گرفت ، بخصوص شب و کم کم چند روزی که از ماه می گذشت ، رنگ ها پریده تر ...
ادامه مطلب

محرم ندوشن به روایت روزها

محرم ندوشن به روایت روزها
قدیم ها محرم در ندوشن چگونه بود؟ پاسخ این پرسش را از قلم نویسنده تواناي دیارمان ، دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن بخوانیم . روایت او از مراسم محرم به بیش از ۸۰ سال پیش باز می گردد : … محرم در ندوشن، تنها آن نبود که مجالس روضه و تعزیه برو بیا آغاز گردد و ساعتها پر شود، بلکه هدف و مفهومی در زندگی راه می یافت و همگی بر گرد این مفهوم گرد می آمدند . وقتی انسانهای یک جامعه به صورت دسته جمعی چیزی را دوست بدارند، یا چیزی را دشمن بدارند، تفاهم خاصی در میان آنها پدید می آید که مایه تسلای خاطر است . بنابراین محرم ماه وصل کننده بود، ماه گرمی حضور، تجدید دیدارها و بیدار کردن ...
ادامه مطلب

آب انبارهای ندوشن به روایت روزها نوشته دانشمند فرزانه دیارمان دکتر اسلامی ندوشن

آب انبارهاي ندوشن به روايت روزها نوشته دانشمند فرزانه ديارمان دكتر اسلامي ندوشن
... ده ، سه تا چهار آب انبار بزرگ داشت كه آنها را از همين آب پر مي كردند و براي خوردن بود . محتواي آنها از آب جوي اگر بدتر نبود ، بهتر نبود ، زيرا آب آنها شش ماه و يك سال مي ماند . احتياطي كه مي شد آن بود كه آب را در شب به درون آنها مي انداختند ، تا قدري دست نخورده تر باشد ؛ ولي راه آب هاي مسير كه آب به آنها مي رساند ، غرق كثافت بود . آب آب انبار كه خنك تر از آب جوي بود ، بخصوص در تابستان گوارا بود . حسن ديگرش آن بود كه لاي ها و زائده هايش ته نشين مي شد و نمود آن ...
ادامه مطلب

گوناگونی فصول (زمستان ندوشن به روایت روزها)

گوناگونی فصول (زمستان ندوشن به روايت روزها)
در میان یکنواختی و رکود ده، تنوعی که بود از فصول بود. هر فصلی تازگیهائی با خود می آورد. هنوز تمدن فرنگی به آنجا راه نیافته بود، و تابستان و زمستان و گرما و سرما و شب و روز و مهتاب و تیرگی، هر یک برای مردم معنی داشت. هر یک شخصیت خاص خود داشت. از تیرگی هنوز عمق اساطیری اهریمنی غایب نبود، و از روشنی، عمق اهورانی؛ هرچند نام هر دو فراموش شده بود. زمستان فصل بسته بود. سرمای خشک کویری کبوده همه را کز کرده می کرد. روزها کوتاه و هوا بیرنگ می شد و همان مقدار درخت های خشک عریان، که سر از دیوارها بیرون آورده بودند، حالت غم انگیزی به ده می بخشیدند. مردم بیشتر به لانه ...
ادامه مطلب

دبستان ناصرخسرو ندوشن به روایت روزها

دبستان ناصرخسرو ندوشن به روایت روزها
مدرسه ابتدائي ندوشن تابلوئي داشت كه بر آن نوشته شده بود «مدرسه مباركه كبوده (مدرسه ناصرخسرو ندوشن)». چند سالي بود كه باز شده بود، چون ديگر هفت ساله شده بودم، پس از بازگشت از عتبات مرا به آن سپردند. معلم مدرسه كه خود او مدير نيز بود، ‌و همان يك نفر بود با يك فرّاش، مردي بود به نام «ملّا هادي (ملّا عباس رجايي)». در واقع دوران بازنشستگي خود را صرف اين شغل مي كرد. در گذشته جلودار يك قطار شتر معتبر بوده كه به حمل كالا و بار تجارتي مي پرداخته بود. «جلودار» به كسي گفته مي شد كه رئيس كاروان و رئيس ساربان ها بود و او معمولاً خر بندري اي داشت كه سوار بر آن در هر ...
ادامه مطلب

کتاب‌ خواندنی «روزها»

کتاب‌ خواندنی «روزها»
… همه به پای خود آمده بودند که ثواب و تبرکی ببرند، خود را بگشایند و سبک کنند. هرکس در هر مقام و قدرت و ثروتی بود… خود را خاکسار می‌دید… و به همین سبب آنچه می‌کرد با خلوص و صدق همراه بود. بشر را که نیاز به «خوب بودن» دارد ولی غالباً در عمل بد می‌شود، ساعتی تلطیف می‌کرد.» وقتی نویسنده از شنیده‌های خود در کودکی سخن می‌گوید و از سرگذشت ابراهیم(ع) و نمرود، اسماعیل(ع)، موسی(ع)، ایوب، یوسف(ع)، سلیمان و بلقیس یاد می‌کند، معلوم می‌دارد چگونه از خردسالی ذهن کودکان با قسمتی از عوالم روحانی و اخلاقی مانوس می‌شده و تحت تاثیر آنها قرار می‌گرفته است. اما داستان آشنایی او با آثار ادبی فارسی ـ که اینک خود یکی از شیفتگان ...
ادامه مطلب

رمه داری در ندوشن به روایت روزها

رمه داری در ندوشن به روایت روزها
...در بهار که فصل زائيدن گوسفندها بود ، فصل پر بركت بيابان ، با بوته هاي وحشي كه در سبزي تلخ پر جوهر خود يادآور مهجوري و مقاومت گذشته ايران اند . در سال هاي ترسالي اين بيابان و اين گوسفند ، در ماه ارديبهشت ديدني بود : صحراي خاص ايران ، دنياي شباني ، دنياي دام و چراگاه ، بوي سمج گياههاي سرزمين پر آفتاب و كم باران ، همراه با بوي نم خاك ، ريگ و سبزه و گوسفند ، كه با هم يك كلّ تشكيل مي دادند و آنگاه آرامش بيدريغي كه بر سراسر دشت گسترده بود ، چون روزگاران يعقوب و شعيب و موسي ، همانگونه با دلو كشيدن آب از چاه ، مانند دختران شعيب ...
ادامه مطلب

آب قنات ، میراب و دشتبان ندوشن به روایت روزها

آب قنات ، ميراب و دشتبان ندوشن به روایت روزها
ارزنده ترين ماده آب بود . ارزش اشك چشم داشت . مي بايست در به كار رفتن ، قطره قطره اندازه گرفته شود . بيشترين مقدار اختلافي هم كه پيش مي آمد و زد و خوردي كه مي شد بر سر آب بود . ولي خوشبختانه از زمان هاي قديم رسم و قاعده آن تنظيم گشته بود كه به دقت رعايت مي شد . ده ، يك ميراب داشت و چند دشتبان . ميراب كه هر سال از جانب مالكان ده انتخاب مي گشت ( در تمامي دوراني كه من بودم همان يك شخص بود كه تغيير نمي كرد ) فرد بسيار مهمي بود ، از جهت آنكه مي بايست حساس ترين كار ده ، يعني تقسيم آب را بر ...
ادامه مطلب

نوروز به روایت روزها

نوروز به روایت روزها
بهار، فصل خوش با اعتدال بود. درخت‌ها شکوفه می‌کرد، تک و توک مرغ‌ها می‌خواندند، و دِه از سکوت سنگین زمستانی خود بیرون می‌آمد. یک درختِ بِه توی باغچه ما بود و چیدن و خوردن شکوفه بِه یکی از سرگرمی‌های من بود، هم بوی خوش داشت و هم طعم خوش، ولی شکوفه‌های دیگر تلخ بودند، آنگاه مرغ کوکو (فاخته)می‌آمد و روی تیرهای بادگیر می‌نشست و لاینقطع کوکو می‌کرد. می‌گفتند با صدای او توت می‌رسد، و من روز شماری می‌کردم برای رسیدن توت. مرغی غمناک‌تر، یکنواخت‌تر از کوکو نبود، پشت هم با تکرار خستگی ناپذیری صدا می‌داد، همان یک صدا. بهار، شوریده حالش کرده بود و در جستجوی جفت بود. طلیعه بهار از همان اسفند شروع می‌شد که خود ماه با نشاطی بود، ...
ادامه مطلب
صفحه 1 از 3123
تمام حقوق این سایت برای © 2017 سامانه اطلاع رسانی فرهنگ ندوشن. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی