علی گُوتِل

علی گُوتِل

به گزارش پایگاه فرهنگی – خبری فرهنگ ندوشن؛ در دوران قاجار مردی قوی جثه و بلندقامت در ندوشن به دامداری اشتغال داشت که او را علی گوتِل (گاو تِل؛ شکم بزرگ) می گفتند. وی از رمه داران بنام و مالکین چندین یورت و مالگاه به نام های ورازین، گزک، گچک و … در حوالی ندوشن بود. او که از پهلوانان بنام این منطقه محسوب می شد. بواسطه زور بازو و جنگاوری و درایتی که داشت. توانسته بود منطقه ندوشن را از حضور راهزنانی که از خطه فارس به این ناحیه می تاختند در امان دارد . نقل است علی گوتل همیشه، اِشتی (ابزار کوچک پشم ریسی) در دست، مشغول پشم ریسی و تهیه نخ بود.
در یکی از روزها گله گوسفند علی گوتل در مراتعی در اطراف نصرآباد مشغول چرا بودند. چند تن از اهالی آن روستا با چوپان علی گوتل درگیر می شوند، و چوپان را مورد ضرب و شتم قرار می دهند و یورت و مالگاه را تصرف می کنند . خبر به علی گوتل می رسد، او به تنهایی به سمت نصراباد حرکت می کند و بنا به روایات محلی حدود بیست نفر را که با وی درگیر می شوند با تیر اِشتی زمین گیر می کند. مغلوبین این نزاع ، دعوی به حاکم یزد می برند. و حاکم، مامورانی از یزد برای دستگیری علی گوتل به ندوشن گسیل می دارد. ازسوی دیگر علی گوتل بواسطه همشهریانی که در دارالحکومه بودند از این شکایت مطلع شده و با تعدادی بز شیرده عازم یزد می شود، تا هم در طی مسیر از شیرشان استفاده کند و هم پیشکشی به نزد حاکم ببرد.
در بین راه و در رودخانه ی سمبادگون (بعد از نصرآباد و نزدیک خشک آباد) با ماموران برخورد می کند.
ماموران از وی می پرسند اهل کجایی؟
علی گوتل هم در جواب می گوید که من اهل ندوشن هستم. ماموران می پرسند آیا علی‌گوتل را میشناسی؟
او در جواب می گوید: بله می شناسم. با او چه کار دارید؟
ماموران که از شکایت و دستگیری او پرده بر می دارند. علی گوتل به آنها می گوید شما بروید، او خودش دارد می آید.
ماموران متوجه می شوند خود او علی گوتل است. پس بااتفاق به سوی یزد رهسپار می شوند . چون به یزد و دارالحکومه که در آن زمان درحال ساخت بوده می رسند، افرادی که در حال کار بوده اند چوب بست های زیادی به کار گرفته بودند تا خشت را دست به دست کرده در ارتفاع بالا به دست بنّا برسانند. علی گوتل با مشاهده این وضعیت دست بکار می شود و با نیرو و مهارت زیاد خود خشت ها را با یک دست به ارتفاع چند ده متر سوی بنّا پرتاب می کند. خبر این مانور علی الحده علی گوتل به گوش حاکم می رسد و او نیز به تماشای علی گوتل می ایستد.
پس از مدتی حاکم وی را فرا میخواند و از نسبش میپرسد.
علی گوتل جواب می دهد: من علی گوتل از ندوشن هستم و احضاریه ی دارم.
حاکم می پرسد: برای چه با اهالی آن روستا دعوا کرده ای؟
علی گوتل جواب میدهد:من سالهای سال منطقه ندوشن و دهات اطراف را از هجوم راهزنان در امان داشته ام. آن مراتع هم برای من بوده است و اکنون که خطر راهزنی از ایشان برطرف کرده ام آنها دوره ناامنی خدمتی که به ایشان کرده ام را فراموش کرده اند، چوپانم را کتک زدند و گله ام را از مالگاهم بیرون کرده اند. لذا من مجبور شدم از خود دفاع کنم.
حاکم مجددا می پرسد آنها را چگونه زده ای؟
علی می گوید با چوب اشتی که برای پشم ریسی داشته ام.
حاکم با شنیدن حرفهای علی گوتل در می یابد که حق با اوست و او انسانی سنجیده، ساده و بی شیله و پیله است.
از وی سوال می کند : چه خورده ای که اینگونه بزرگ و تنومند شده ای؟
وی می گوید: شیر بز و نان جو.
حاکم سوال میکند: آیا همیشه نان جو می خوری؟ چونکه نان جو سرد است و ممکن است بیمار شوی.
علی گوتل میگوید: شیر گوسفند هم گرم است و مشکلی پیش نمی آید.
حاکم که از وی خوشش آماده بود می گوید خواسته ات چیست ؟
علی گوتل هم میگوید تنها می خواهیم که حدود ندوشن را تعیین نمایید تا محدوده ی ما محفوظ بماند و از این به بعد کسی نتواند به ما تعرض کند.
حاکم هم قباله ی هشت فرسخ در هشت فرسخ ندوشن را برای علی گوتل مینویسد و این سند تا زمان پهلوی اول وجود داشته و نزد حاج شیخ حسین یزدی (جلالی ندوشن) بوده، ولی اکنون کسی از سرانجام این سند خبر ندارد.

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

630 مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .