پنجره‌های بسته

پنجره‌هاي بسته

“حسین مسرت”
پنجره‌های بسته: دکتر محمّدعلی اسلامی ندوشن، تهران: توس،۱۳۵۷، رقعی، ۱۳۲ص، نایاب.
از چهره‌های نامور استان یزد که در پهنه تاریخ معاصر ادبیّات ایران، خوش درخشیده، دکتر محمّدعلی اسلامی ندوشن است.
در سال ۱۳۵۷ مجموعه داستانی به نام پنجره‌های بسته به چاپ می‌رسد که در بردارنده پنج داستان کوتاه و پنج قطعه منثور از اسلامی است. از این مجموعه به گفته نویسنده: «سه داستانِ “عروس” و “آینده” و “زندگی” ازخاطره‌های کودکی من در ندوشن سرچشمه گرفته‌اند و گوشه‌هایی‌زا می‌نمایند از زندگی ساده و مشقّت‌بار روستایی» ما نیز سروکارمان با همان سه داستان است که از ص۶۷ آغاز شده و به ص۱۰۹ پایان می‌پذیرد.
نخستین داستان را که “عروس ” نام است، عاشقانه‌وار به زندگی و عشق دو دلداده روستایی می‌پردازد، دختر روستایی که دل درگرو عشق پسر عمو داده، به ناگاه، جاه و مقام امنیّه ده، عقلش را می‌رباید، امّا سرانجام به او می‌پیوندد، نویسنده کوشش نموده دربستره زندگی روستاییان و فقر حاکم بر جامعه روستایی، داستان را به پیش ببرد و چه دلنشین و گیرا قلم می‌زند و داستان را به پایان می‌برد.
“آینده ” نام دومین داستان است. نامی مناسب برای روستاییانی که آینده درستی ندارند، فقر با عریانی تمام دراین داستان به تصویر کشیده می‌شود. علی کَری باشنده خضرآباد، همچون تمامی مردم خضرآباد که از آغاز خرداد تا میانه آذرماه، چشم درد می‌گیرند، به این درد مبتلا می‌شود: «امّا چیز تازه این بود که علی کَری، زمستان چشمش درد می‌کرد. این بیماری در تمام آن ناحیه وجود داشت، ولی خضرآباد مرکزش بود. بی‌طبیبی و بی‌دوایی، آب شور، سموم داغ کویری، حمام خزینه‌ای، دود زغال (شغل معمولی اهالی آن‌جاسوزاندن زغال بود)، همه‌ این‌ها باعث تولید و سرایت چشم درد بود. مردم هم، دیگر عادت کرده بودند و این درد برایشان خودمانی شده بود. بهار که به نیمه می‌رسید، همه درانتظارش بودند، دیگر هرکدام نمی‌گرفتند، مُفتِ چنگشان». (ص۸۳)
چشم درد، علی را در آستانه کوری قرارمی‌دهد و به فکر فروشِ خرش می‌افتد، امّا: «چه بکند؟ چه می‌توانست بکند؟ وقتی همه‌دار و ندار انسان، یک خر شد، و کار به این‌جا کشید، گریه چیز بدی نیست. اگر خر را نفروشد، طلبکارها را چه بکند؟ اگر خر را بفروشد، آینده را چه بکند؟ خری که نان‌آور بچّه‌ها بود، پشت و پناه خانواده بود. در عرض این چهار ماه و اندی که درد چشم داشت، هیچ بار گریه نکرده بود» (ص۹۰) و سرانجام نیز ناچار می‌شود برای خرج‌ دارو و درمان و رفتن به شهر، خرش را بفروشد.
در داستان سوم، که «زندگی » نام دارد، نویسنده چون دو داستان گذشته، با باریک‌بینی تمام واقعیّات تلخ روستاها را به تصویر می‌کشد، فقری که سال‌ها ریشه در زندگی روستاییان دوانده، نانی بخور و نمیر، پارچه کهنه‌ای برای پوشاندن نامحرمی‌ها، ستم و فشار و قرض ارباب که «هیش وقت صاف نمی‌شود.» و این گونه گذارده می‌شود، نام «زندگی» بر سومین داستان و به یاد می‌آورد این بیت از فرّخی یزدی را:
زندگی کردنِ من، مردنِ تدریجی بود
آنچه جان کند تنم، عمر، حسابش کردم

با توجه به اینکه آقای اسلامی در پیشگفتار یادآور شده است که داستان از یادبوده‌های کودکی وی درندوشن برگرفته شده و در بیانی غیرمستقیم، داستان عرضه شده. خوب می‌بود نقل قول‌ها یکنواخت و بهتر آنکه به زبان مردم همان آبادی بود، نه اینکه بازیگران به زبان عامیانه مردم تهران سخن بگویند و تنها چند واژه بومی، باعث این سردرگمی برای خواننده غیریزدی بشود که آیا مردم خضرآباد این گونه سخن می‌گویند:
«آخ… می‌ترسم کورشَم.. روزه یا شب؟ نمی‌دونم… خدایا شکرت، تو را به حقّ پنج تن قَسَمت می‌دم که کورُم نکن، بَچّام از گشنگی می‌میرند… کسی نیست نون براشون پیدا کُنه». (۸۹ و ۹۰)
در داستان نخست تنها در ص۷۵ و ۷۶ واژه تَخصیر (یعنی تقصیر) و در داستان دویم واژه‌های: بچّام (بچّه‌هایم)- نیم چاشت (زمان پیش از ظهر)- سَلومت (سلامت) و در داستان سوم، واژه‌های: پَسین (عصر)- مُفاکات (مکافات)- کَچَلُک بازی (چَموش بازی)- پیرشی (یعنی پیرشوی، سال‌ها زنده بمانی، دعا)- بِسّون (بستان، بگیر)- بلکی (بلکه)- صُب (صبح)- صَب (صبر)- گُشنه (گرسنه)- بَدمَسَّب (بدمذهب، دشنام) واژه‌های بومی بوده که در نقل قول‌ها آمده و بقیّه‌، همان گفتار مردم تهران است که آقای اسلامی سال‌هاست باشنده آن‌جاست.
امّید آنکه به دلیل نایابی هرچه زودتر چشممان به دیدن چاپ دوم پنجره‌ها روشن گشته و گواه افزونی حجم آن کتاب باشیم و اینکه احیاناً اگر داستان‌هایی درباره زادگاه خود داشته و در جایی چاپ شده یا نشده یا در دست دارد، بر این کتاب بیفزاید.

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

591 مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

*

تمام حقوق این سایت برای © 2019 سامانه اطلاع رسانی فرهنگ ندوشن. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی