معرفی کتاب ملال پاریس و گل‌های بدی اثر شارل بودلر با ترجمه و مقدمه دکتر اسلامی ندوشن به مناسب زادروز تولد این شاعر فرانسوی

معرفی کتاب ملال پاریس و گل‌های بدی اثر شارل بودلر با ترجمه و مقدمه دکتر اسلامی ندوشن به مناسب زادروز تولد این شاعر فرانسوی

فردا نهم آوریل زادروز تولد شاعر فرانسوی شارل بودلر است؛ شاعری که از او به عنوان یکی از مهم‌ترین شاعران عصر مدرن یاد می‌شود.
به همین منظور پایگاه فرهنگی – خبری فرهنگ ندوشن به معرفی اثری از این شاعر با ترجمه نویسنده فرهیخته و شهیر دیارمان دکتر اسلامی ندوشن پرداخته است. قبلاً فؤاد نظری، شاعر و نویسنده در مصاحبه ای (اینجا) خاطر نشان کرده بود که ترجمه دکتر اسلامی ندوشن بیشتر به دلم می ‌نشیند.
به گزارش پایگاه فرهنگی – خبری فرهنگ ندوشن ؛ «ملال‌ پاریس‌» و «گلهای‌ بدی‌ »، گزیده‌ای‌ از شعر و نثر شارل‌ بودلر، شاعر فرانسوی‌ قرن‌ نوزدهم‌ است ‌(۱۸۲۱-۱۸۶۷) که‌ آنرا سالها پیش‌ دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن به‌ زبان‌ فارسی‌ آورده است. اگر بودلر مهم‌ترین‌ شاعر فرانسوی‌ نباشد به‌ نظر می‌رسد که‌ «نافذترین‌» هست‌ و او را پیشوای‌ شعر نو در اروپا خوانده‌اند.
در مقدّمه‌ این‌ کتاب‌ آمده‌ است‌:
– «در زبان‌ فرانسه‌ هیچ‌ شاعری‌ چون‌ بودلر دستخوش‌ آن‌ همه‌ تعبیرهای‌ متناقض‌ و گوناگون‌ نبوده‌ است‌. دسته‌ای‌ او را بازیگر و شیّاد خوانده‌اند و دسته‌ای‌ دیگر پیام‌ آور و صاحب‌ وحی‌؛ او را هم‌ انقلابی‌ای‌ عنان‌ گسیخته‌ شناخته‌اند و هم‌ مرتجعی‌ نابکار، هم‌ مسیحی‌ای‌ مؤمن‌ و هم‌ ملحدی‌ خدانشناس‌، هم‌ فرزانه‌ و هم‌ دیوانه‌. گفته‌اند که‌ جز مستحّق‌ فراموشی‌ نیست‌ و گفته‌اند که‌ در همه‌ رؤیاها و آرمانهای‌ بشری‌ حضور دارد.»
خود او به‌ سبب‌ تناقض‌هایش‌ در این‌ گمراه‌ کردن‌ بی‌ تأثیر نبوده‌ است‌. مانند حافظ‌ تا حدّی‌ ملامتی‌ است‌، می‌گوید:
– «منی‌ که‌ چون‌ کاغذی‌ سفید پاکدامن‌ هستم‌، بی‌ پیرایه‌ چون‌ آب‌، پارسا چون‌ دختری‌ نابالغ‌، بی‌ آزار چون‌ گوسفندی‌ قربانی‌، برایم‌ ناخوشایند نیست‌ که‌ یک‌ بدمست‌، یک‌ نابکار و یک‌ آدمکش‌ قلمداد شوم‌.»
– «بودلر شاعر عصیان‌ و انکاراست‌، دنیا را بدین‌ گونه‌ که‌ هست‌ نمی‌پذیرد، و به‌ آیینهای‌ دروغین‌ آن‌، به‌ آنچه‌ نامردان‌ و ابلهان‌ به‌ آن‌ احترام‌ می‌گذارند، گردن‌ نمی‌نهد…. می‌کوشد تا به‌ نیروی‌ شعر نشان‌ دهد که‌ مقهور سرگذشت‌ نیست‌….»
وی‌ که‌ به‌ نسبت‌ عمر کوتاهی‌ داشت‌، آثاری‌ نه‌ چندان‌ فراوان‌ از او برجای‌ مانده‌ است‌، ولی‌ آنچه‌ مانده‌ چکیده‌ و نخبه‌ است‌ : یکی‌ دیوان‌ شعر است‌ به‌ نام‌ «گلهای‌ بدی»، که‌ منظورش‌ گناه‌ ذاتی‌ است‌، زیرا بشر بنا به‌ سرشت‌ خود گناه‌پذیر خلق‌ شده‌ است‌ و باید زندگیش‌ مصروف‌ به‌ تعدیل‌ گناه‌ گردد. دوم‌ قطعه‌های‌ «شعر منثور»، که‌ آنها نیز، گرچه‌ به‌ نثر، جوهری‌ شاعرانه‌ دارند، و سوم‌ نقدهای‌ ادبی‌ و هنری‌، که‌ این‌ مقاله‌ها و یادداشتها نیز او را در ردیف‌ تیزبین‌ترین‌ نقّادان‌ اجتماعی‌ قرار داده‌اند. بودلر در زمانی‌ زندگی‌ می‌کرد که‌ رگه‌ هایی‌ از اندیشه‌ شرقی‌ به‌ اروپا راه‌ یافته‌ بود، و او نیز نسبت‌ به‌ آنها بی‌ تأثّر نماند. این‌ رگه‌ها جابه‌ جا قابل‌ تشخیص‌ اند.
در مقدّمه‌ کتاب‌ آوردم‌ :
«اگر بخواهیم‌ وضع‌ بودلر را در کشور خودش‌ مجسّم‌ کنیم‌، آنرا تا حدّی‌ نزدیک‌ به‌ مقامی‌ بگیریم‌ که‌ حافظ‌ در زبان‌ فارسی‌ دارد. هر دوی‌ آنها نافذترین‌ شاعران‌ کشور خود هستند. بودلر نیز چون‌ خواجه‌ شیراز، کمابیش‌ همان‌ نغمه‌ سحرآمیز، همان‌ جوّ عطرآگین‌ و مرموز، همان‌ حالت‌ مست‌ کننده‌، لبریز کننده‌، و همان‌ خاصیت‌ نابی‌ و چکیده‌ای‌ در کلام‌ خود دارد. او نیز بیش‌ و کم‌ چون‌ حافظ‌ شاعر شعر «مرصّع‌» است‌. منتها حافظ‌ در وادی‌ شعر به‌ مرحله‌ اعجاز و کمالی‌ رسیده‌ که‌ بودلر جز به‌ آستانه‌ آن‌ راه‌ نیافته‌ است‌.»
– «بودلر را نه‌ می‌توان‌ شاعر بدبین‌ خواند و نه‌ خوشبین‌. او نومیدی‌ و امید را در یک‌ انبان‌ می‌نهد و به‌ «کلّ» می‌اندیشد. برغم‌ روشنی‌ سیاهی‌ که‌ بر آثارش‌ افکنده‌ شده‌، موضوع‌ بشریّت‌ از نیمه‌ آفتاب‌ گیر و بارورش‌ مورد تأمّل‌ و بحث‌ اوست‌. به‌ نظر وی‌ شعر میوه‌ ساعات‌ زیبای‌ زندگی‌ است‌. یعنی‌ ساعاتی‌ که‌ انسان‌ خود را خوشبخت‌ می‌بیند، فکر می‌کند و زندگی‌ می‌کند.»
(چاپ نخست،بنگاه ترجمه و نشر کتاب،آخرین چاپ انتشارات فرهنگ جاوید)
آنچه‌ در این‌ کتاب‌ آمده‌ است‌:
مقدّمه‌
شاعر روشنائی‌ سیاه‌
جوانی‌ من‌ از کودکی‌ یاد دارم‌
آفریدگار و شیطان‌
شعر و وضع‌ بشر
زن‌
متن‌ کتاب‌ – بخش‌ نخست‌
گزیده‌ «ملال‌ پاریس‌»
شعرهای‌ منثور
چهل‌ و یک‌ قطعه‌
بحش‌ دوم‌
«گلهای‌ بدی‌»
گزیده‌ شعرها
بیست‌ و شش‌ قطعه‌
توضیحات‌
علاوه بر ترجمه ها و کتب ذکر شده فوق در ارتباط با بودلر شاید مهم‌ترین کتابی که در زبان فارسی درباره بودلر نگاشته شده است، “جنون هشیاری” اثر مرحوم داریوش شایگان(متوفی ۱۳۹۷) باشد که سال ۹۴ منتشر شد.
قسمتی از شعر “دشمن” اثر بودلر با ترجمه داریوش شایگان:
جوانی من طوفانی بود ظلمانی که اینجا و آنجا بر آن تابیدند خورشیدهای فروزان؛ تندر و باران چنان به ویرانی‌اش کشید، که در باغ من اندک ماند میوه‌های گلگون، حال که غروب اندیشه‌ها فرا رسیده، بیلچه و شن‌کش باید تا سامان دوباره بخشم زمین‌های به سیلاب شسته را آنجا که آب حفره‌هایی به بزرگی گور کنده و چه معلوم این گل‌های تازه‌ای که به رؤیا می‌بینم در این زمین شسته چون ریگزار ساحلی جان دوباره بگیرند به قوت توشه معنوی؟

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

384 مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

*

تمام حقوق این سایت برای © 2018 سامانه اطلاع رسانی فرهنگ ندوشن. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی