شهیدی که جانش را فدای همرزمش کرد

شهیدی که جانش را فدای همرزمش کرد

به مناسبت سالگرد عروج ملکوتی معلم شهید علی اکبر صادقی ندوشن پایگاه فرهنگی اجتماعی فرهنگ ندوشن به انتشار ۳ خاطره شنیدنی از این شهید می پردازد.
با هم خاطرات همرزمان این شهید گرانقدر را میخوانیم:
۱- از یادداشت های روانشاد حجت الاسلام و المسلمین سید جلال یحیی زاده، نماینده سابق تفت و میبد در مجلس شورای اسلامی:
باسمه تعالی
بالاخره دیشب شب چهارشنبه ۱۰/ ۱ / ۶۷ انتظار بسر آمد ، دیشب بچه های گردان حضرت رسول (ص) به فرماندهی فرمانده بسیار مجرب و وارسته اشان درحالی اینجا را ترک کردند ، که چون شب چهارشنبه و دیشب دعای توسل بود، اکثرشان بصورت بسیار باحالی؛ قبل از ترک اینجا، دعای توسل را خواندند. زمزمه هایشان هنوز در گوشم طنین انداز است و شاید این طنین را هرگز فراموش نکنم و جالب تر این که دیروز برخلاف سه روز گذشته، عده زیادی از برادرها به اصلاح سر و صورت خود پرداختند و در همین حال تعاون حدود یک کارتن از وصیت نامه این عزیزان را جمع آوری کرده بود. به هرحال رفتند و رفتند و ما منتظر ، که بالاخره ساعت چهارده و پنجاه دقیقه عملیات این برادران با رمز یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها شروع شد. بلافاصله به دو، سه کیلومتر آنطرفتر، سنگر مخابرات و ستاد رفتم . خبرها همه حاکی از موفقیت و پیشرفت برادران بود.که نزدیک ساعت ۸/۵ خبر رسید فقط یک موضع دیگر مانده است که آن هم تحت محاصره برادران گردان حضرت رسول (ص) است که آقای صدرالساداتی با لحنی شوخی مانند گفت :
خودشان در محاصره نیفتند.
گذشت و گذشت اما ظهر که شد چهره ها درهم کشیده شد. خبر رسید دشمن با دو گردان و یک گروهان کماندویی ، بچه ها را محاصره کرده است. و از این گردان(حضرت رسول “ص” ) تعدادی توانستند برگردند و بقیه شهید و مجروح و احتمالا اسیر و همه مفقودند. حاج حسین فیض قائم مقام تیپ الغدیر می خواهد خون بگرید. ولی به قول خودش، خود را کنترل می کند. وقتی با حاج آقا صدر صحبت می کنم که مشغول وضو است در همان حال وضو؛ اشکش جاری می شود و نمی تواند اشک خود را مخفی کند. برادر موسوی پور معاون دوم اطلاعات و عملیات (۱۰۱)، جزء افرادی است که آنجا مانده است. او از مجربترین افراد ۱۰۱ بود. به همراه او سه نفر دیگر از این واحد، آنجا ماندند. از تخریب بجز آقای گلمحمدی، چهار نفر به نام های صادقی (ندوشن)، محمدرضا (زردین)، دشتی (یزد که چون فهمیده بود عملیات است به والدینش گفته بود که مسافرت سه، چهار روزه می رود و برمی گردد) و ظاهرا برادری بنام اباذری.
**********************************
۲- بخشی از خاطره خواندنی سید حمید طباطبایی ندوشن از رزمندگان ندوشن در دوران دفاع مقدس:
یاد و خاطره ی گروهان علی اکبر اعزامی از پایگاه شهید مطهری ندوشن (بهمن ماه ۶۵):
صحبت از اعزام کاروان صد هزار نفری راهیان کربلا در ایران بود و قرار بود از هر استان و شهرستانی نیرو اعزام شود.
شهید صادقی که آن زمان مسئول پایگاه بود فرمود بیایید بچه های ندوشن ما هم گروهانی تشکیل دهیم و بعد از هماهنگی با سپاه ناحیه ی تفت شروع به تبلیغ گردید.
نزدیک به چهل نفر ثبت نام کردند، از جوان ۱۶ ساله تا پیرمردی چون عباس موذن و غلامرضا حسین آخوند.
صبح روز ۱۸ بهمن مراسم بدرقه شروع شد، ابتدا به تفت سپس به مصلای یزد، باغ خان و به سمت شیراز حرکت کردیم. بعد از دو روز به تیپ الغدیر رسیدیم، بعد از تقسیم بندی در گردان عملیاتی مالک اشتر و گروهان فتح سازماندهی شدیم.
معاون گردان سرافراز شفیعی از سورک و معاون گروهان شهید علی اکبر صادقی و بیسیم چی گردان دانشجوی پزشکی که در اثر اصابت خمپاره به درجه رفیع شهادت نائل شد بودند.
یکی از شاهکارها و جوانمردی های بچه های ندوشن در عملیات کربلای هشت ۱۸/۰۱/۱۳۶۶ شهید ناصری از سورک که با تیربار دلاورانه جنگید و به شهادت رسید.
شهید صادقی که خودش را فدای رزمنده ای نمود (اصابت ترکش به کوله پشتی رزمنده و شعله ور شدن آتش) او را نجات داد و خود هدف تیررس دشمن قرار گرفت و به شهادت رسید.
**********************************
۳- بخشی از خاطره دوست و همرزم معلم شهید علی اکبر صادقی ندوشن به مناسبت سالگرد عروج ملکوتی ایشان:
شهید والامقام علی اکبر صادقی فردی بود کم نظیر در تمام زمینه ها با اینکه بارها مورد کنایه دیگران قرار می گرفت ولی هیچ تاثیر در کار و اهداف او نداشت و صبورانه می ایستاد.بارها درددلهایش را به من می گفت هدفش رضایت خداوند بود بااینکه متاهل بود عشق به لقاء الله داشت و در هر مورد که به جبهه اعزام می شد وصیت هایش را می کرد و تاکید زیادی بر موفقیت و تحصیل دانش آموزان داشت. خاطره ای از این شهید دارم که مربوط می شود به بعد از شهادت ایشان: وقتی خبر شهادت ایشان را آوردند مرحوم پدرش به راحتی قبول دار نمی شد و قبلاچندین بار طی چندسال به شهرها و حتی استان های دیگر برای تحقیق مرا همراه خودش می برد و همیشه امید آن داشت که فرزندش زنده است واسیر شده و برمی گردد.تا اینکه بعد از هشت سال جنازه شهید را آوردند.من با چند تن از دوستان برای تحویل گرفتن و آماده کردن جسد مبارک این شهید و شهدای دیگر منطقه ندوشن برای مراسم خاک سپاری به معراج شهدا رفتیم.در آنجا تابوت ها رو یکی یکی باز می کردیم هر کدام از شهدا نشانه ای از خود داشتند ما مانده بودیم که شهید صادقی چه نشانه ای داشته باشد که پدرش قبول کند فرزندش شهید شده است. وقتی تابوت مبارک شهید را باز کردیم من از زیر پوش شهید و باد گیر نیمه سوخته اش او را شناسایی کردم(شهید صادقی با اصابت موشک آرپی جی به پهلویش به لقا ء الله پیوسته بود و بادگیر نیمه سوخته اش حکایت از آن حادثه داشت)وقتی بادگیر شهید را باز کردیم و داخل جیبش رو گشتیم ناگهان کارت شناسایی شهید را داخل جیب کاورش پیدا کردیم که بعد از چندین سال سالم مانده بود.داخل کارت شناسایی او تمام مشخصاتش را با خط خودش نوشته بود.این طوری بود که پدر شهید قبول دار شد که فرزندش شهید شده است. خداوند هشت سال این کارت را داخل جیب کاور شهید برای چنین روزی حفظ کرده بود . به امید شفاعت شهدا روحش شاد و یادش گرامی باد.
**********************************

ادامه خاطرات و آشنایی با این شهید والامقام در:

آموزگاران (۲۵) : علی اکبر صادقی ندوشن


کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

263 مطلب نوشته است .

۳ نظر on “شهیدی که جانش را فدای همرزمش کرد”

  • سيدحميد طباطبايي ندوشن wrote on ۱۷ فروردین, ۱۳۹۶, ۱۹:۳۰

    سلام و درود بر شهدای عملیات کربلای هشت گردان مالک اشتر .گروهان فتح …گروهان علی اکبر اعزامی از ندوشن یزد …۳۰ سال گذشت دگه صدای تکبیر و اذان حیدرعلی جعفری ..صدای تیر بار حسن باصری ..صدای تخریب قدرت جعفری ..صدای معلم فداکار و معاون گروهان علی اکبر …صدای شیخ مهدی و علی و محمد و محمد رضا و علیرضا …نمی آید .یک روز در جهاد اکبر اهواز روی تل مملو از ماسه بادی نشسته بودیم وصیت نوشتیم اگر بچه هاشهید شدن در سرچشمه بخاک سپرده شوند ..۸ سال گذشت ..امروز وقتی متن علی اکبر در سامانه دیدم بعد از مدتها اشک از چشمانم جاری شد ..دلم گرفت …شما رفتی و من زخمی شدم و از قافله عقب ماندم .ای کاش تا دیر نشده نگاهی هم به من میکردی ..بار گناهم زیاد شده و کمرم در حال خم ..بعد از سی سال باید بگویم شهدا من شرمنده ام سید حمید جا مانده از قافله و گروهان علی اکبر ندوشن

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • م.ص.ندوشن wrote on ۱۹ فروردین, ۱۳۹۶, ۱۱:۲۲

    درود فراوان بر جناب سید حمید طباطبایی ندوشن که همواره از نظرات ارزشمند ایشان بهره می بریم. و سپاس از عزیزان سایت که موجبات چنین بهره مندی را فراهم آوردند. 
    انشاالله که همگی مستدام باشید در این راه

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • موسوی wrote on ۲۷ فروردین, ۱۳۹۶, ۹:۴۶

    سلام علیکم
    خداوند ارواح شهداء را با سالار شهیدان همنشین گرداند مخصوصا معلم فداکار، دلسوز و خوش اخلاق.

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

تمام حقوق این سایت برای © 2017 سامانه اطلاع رسانی فرهنگ ندوشن. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی