دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن

دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن

به گزارش پایگاه فرهنگی – خبری فرهنگ ندوشن ؛ دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن در سال ۱۳۰۴ در ندوشن به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی را در ندوشن و یزد و دوران متوسطه را در دبیرستان البرز تهران به پایان رساند، سپس برای ادامه تحصیل وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۲۹ با دریافت لیسانس به استخدام دادگستری در آمد اما یکسال بعد برای ادامه تحصیل راهی فرانسه شد و در سال ۱۳۳۴ با اخذ دکتری حقوق بین الملل از دانشگاه پاریس به کشور بازگشت و بعنوان مستشار در کنار دکتر ناصر کاتوزیان و دکتر مصطفی رحیمی و … در اداره حقوقی دادگستری مشغول گردید. اما به جهت نگارش مقالات فرهنگی- اجتماعی انتقادی در نشریات بتدریج با محدویتهایی روبرو شد تا سرانجام در سال ۱۳۴۳ در دادگستری منتظر خدمت گردید و صرفاً به تألیف و ترجمه آثار متعددی روی آورد و در برخی مراکز علمی به تدریس حقوق و ادبیات پرداخت تا اینکه در سال ۱۳۴۸ به پایمردی پروفسور فضل الله رضا رئیس وقت دانشگاه تهران بواسطه شهرت علمی و مجموعه آثار فاخرش همراه با تنی چند از دانشوران بزرگ چون آیت الله مرتضی مطهری و محمدتقی دانش پژوه و… به عضویت هیأت علمی دانشگاه تهران در آمد. دکتر اسلامی که عمدتاً در حوزه ادبیات تطبیقی واجد آثار ارزشمندی بود علاوه بر دروس حقوقی به تدریس ادبیات در زمینه های نقد ادبی و سخن سنجی و ادب تطبیقی نیز می پرداخت. وی که تا سالهای اخیر در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در مقطع دکترای ادبیات به تدریس مکتب‌های ادبی جهان مشغول بود در شمار شاعران اندیشمند و نویسندگان توانا و صاحبنظران برجسته‌ای است که از سال ۱۳۲۷ که اشعار و مقالاتش در مجله سخن و برخی از مجلات دیگر انتشار یافت و مورد توجه قرار گرفت تا به امروز که از درخشان ترین نثر پردازان زبان فارسی است بعنوان صاحب قلمی فرهنگ پرور و سلیم النفس مورد استقبال علاقمندان فرهنگ و ادب این سرزمین بوده است. شهرت این نویسنده صاحب نام در نثر سلیس و گیرایی است که برای بسیاری از نویسندگان و اهالی قلم بعنوان نثر معیار دانشگاهی معاصر شناخته می شود. هرچند وی علاوه بر این نثر فاخر که در آثار علمی و تحقیقی خود به کار گرفته از زبان شعر نیز در تداعی مفاهیم بلند فرهنگ و ادب بی بهره نمانده و به گواهی آنچه از او بصورت منظوم در دست است؛ ذوق سرشار و قریحه تابناکی نیز در شعر فارسی بویژه رباعی از خود نشان داده است. دکتر اسلامی در دهه های اخیر بیشتر اوقات خود را صرف تحقیق آثار علمی و ادبی ایران و ترجمه آثار نویسندگان جهان کرده و آثارش بصورت کتاب در بیش از ۵۰ جلد در زمینه های گوناگون اعم ادبی، فرهنگی و اجتماعی به زیور طبع آراسته شده و به دفعات مکرر به چاپ رسیده است. علاوه بر اینکه از وی بیش از صدها مقاله در باب فرهنگ و تاریخ و ادبیات ایران نیز به رشته تحریر در آمده و طی بیش از نیم قرن در نشریات مختلف خواندگان گسترده یافته است. دکتر اسلامی ندوشن در زمینه شاهنامه پژوهی یکی از سرآمدترین پژوهندگان ادبی ایران محسوب می گردد و در سفرنامه نویسی و اتو بیوگرافی بنیانگذار سبک جدیدی از این نوع ادبی در زبان فارسی است.
تأسیس فرهنگ‌سرای فردوسی و انتشار فصل‌نامه هستی به همراهی دکتر زرین کوب، دکترشفیعی کدکنی، غلامحسین امیرخانی، فریدون مشیری و… از اقدامات تاثیر گذار دیگر او در زمینه اعتلای فرهنگ و ادب فارسی محسوب می گردد. وی که از خیرین کتابخانه ساز کشور محسوب می گردد و در زادگاهش خانه فرهنگی مشتمل بر کتابخانه و سالن آمفی تئاتر در محل خانه پدری خود بنا کرده کتابخانه شخصی خود و همسرش دکتر شیرین بیانی را به کتابخانه فردوسی مشهد اهدأ نموده است.
برخی از کتاب‌های دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن عبارتند از: ماجرای‌ پایان‌ناپذیر حافظ، چهار سخنگوی‌ وجدان‌ ایران، تأمّل‌ در حافظ، زندگی‌ و مرگ‌ پهلوانان‌ در شاهنامه، داستان‌ داستان‌ها، سرو سایه‌ فکن، ایران‌ و جهان‌ از نگاه‌ شاهنامه نامه‌ نامور، ایران را از یاد نبریم، به‌ دنبال‌سایه ‌همای، ذکر مناقب‌ حقوق‌ بشر در جهان‌ سوم، سخن‌ها را بشنویم، ایران‌ و تنهائیش،ایران‌ چه‌ حرفی‌ برای‌ گفتن‌ دارد؟ مرزهای‌ ناپیدا، شور زندگی‌ (وان گوگ)، روزها (سرگذشت – در چهار جلد)، باغ سبز عشق، ابر زمانه‌ و ابر زلف، افسانه افسون، دیدن‌ دگرآموز، شنیدن‌ دگرآموز، جام‌ جهان‌ بین، آواها و ایماها و …

دکتر اسلامی ندوشن آغاز زندگی ادبی خود را با طبع آزمایی در شعر آغاز کرد و اولین آثار مکتوب خود را در دهه ۲۰ شمسی در دو کتاب «گناه» و «چشمه» که مجموعه اشعاری را در برمی گرفت که در مجلات ادبی منتشر شده بود منتشر ساخت اما خیلی زود از نظم فارسی به نثر گرائید و خالق آثار ماندگارتری شد تا اینکه در دهه هشتم زندگی خویش با انتشار مجموعه رباعیات «بهار در پاییز» رجعتی دوباره به شعر را تجربه کرد، گزیده ای از مجموعه اشعار قدیم و جدید ایشان ذیلاً می آوریم :
گزیده ای از رباعیات «بهار در پاییز»:
ایران نامه :
هر کس که در این زمانه آبـی دارد *** دانــست که هر آب سرآبی دارد
ایران که به زلف خویش تابی دارد *** خود را به هزار اضطرابی دارد
****************************
ایران بهزار جلوه در کار آید *** گه دل بنشاط و گاه بیمار آید
او را که دو صد یار به بازار آید *** آن نیست که هر سفله خریدار آید
****************************
ایران بنهاد خود معما دارد *** بس معرکه نهان و پیدا دارد
هم کوه یخ است و نیز هم شعله تاک *** آتشـــــــــکده ای درون دریا دارد
****************************
آن دخت پری وار که ایران منست *** پیدا و نهان بر سر پیمان منست
هم نیست ولی نهفته در جان منست *** هم هست ولی دور زدامان منست
…………………………………………………………………………
سرو نامه :
با خود گویم ز عمر بر تو چه رسید *** پیمانه چگونه پر شد از بیم و امید
پاسخ شنودم سرو نلرزد چون بید *** این است تو را امیدو این است نوید
****************************
از حاصل عمر رفته جز یاد نماند *** وان یاد چو شمع بر ره باد نماند
وانگاه ز باد نیز بنیاد نماند، *** بر جای بغیر سرو آزاد نماند
…………………………………………………………………………
زندگی نامه :
یک بهره زندگی بگفتن گذرد *** وان بهره دگر به ناشنفتن گذرد
گر شاهد بی پرده نیاید بسخن *** آن راز بزرگ در نهفتن گذرد
****************************
دیدیم که زندگی همین است که هست *** گه شیب و فراز و گاه پیوست و گسست
از حاصل عمر آنچه ماند دردست، *** گوید که نجات نیست در ساحل پست
****************************
زان روز که بر خاک فتادم زنده *** سر بر قدم مهر نهادم زنده
راهی بسوی خرد گشادم زنده *** چون عمر بشد کنون بیادم زنده
…………………………………………………………………………
جان جهان نامه :
گر میوه ای از باغ زمان بگرفتم *** تا ظن نبری که رایگان بگرفتم
یک عمر عزیز در ازایش دادم *** این دادم و آن جان جهان بگرفتم
****************************
آن جان جهان مرا قلم بود قلم *** وان روی نگاه گون وان زلف بخم
در صبح امید بخش و در شام دژم *** وین ها همه رفتند و عدم ماند عدم
****************************
آن جان جهان که میرود دست بدست، *** جویند او را ولی ندانند چه هست
سیمرغ وجود است و پیام آور هست، *** بر کوه نشیند نه بر آبشخور پست
****************************
گر عشق برزلف زندگی آویزد *** زان است که مرگ از میان برخیزد
معشوق هزار ماجرا انگیزد *** تا جان جهان بپای عاشق ریزد
…………………………………………………………………………
بدرود نامه :
آئینه که در حکم صدای جرس است *** گوید به سفر کرده که این دور بس است
پایان سفر چرا نه دلخواه کس است *** چون زنــده “به یاد” این سر پــر هـوس است
****************************
روز از پی روز میرود و هر شب و روز *** ما غرّه که بر عمر سواریم هنوز
در پنجۀ بی قلب زمان دست آموز *** چون آهو کاینم دوان از پی یوز
****************************
بگذشت بهار و مهرگان گشت پدید *** دیگر باید زمهر بُگسست امید
اکنون که درخت عمر لرزید چو بید *** باری بشنو نصیحت از موی سپید
****************************
گر داهی دهر و میر تدبیر شوی *** بیهوده بخود مناز چون پیر شوی
چون پیر شوی مخواه تا دیر شوی *** گر دیر شوی بسا که اکبیر شوی
****************************
پتیاره پیری از کران میاید، *** لنگان لنگان، عصا زنان میآید
آنگونه که این دشمن جان میآید *** پس مرگ چو یار دلستان میاید
****************************
از مرگ خطا مبین که گر مرگ نبود *** بر شاخ درخت عمر یکبرگ نبود
نه صولت حسن بود و نه دولت *** عشق آرایش باغ و زیب گلبرگ نبود
****************************
دستی بطلب فراشتیم و رفتیم *** خطی بهوس نگاشتیم و رفتیم
هشتیم هر آنچه داشتیم و رفتیم *** سر بر سر هم گذاشتیم و رفتیم
****************************
گز مرگ بداند که بهنگام آید *** به زان نبود ، نغز و دلارام آید
ناگه خبر از شکستن جام آید *** چون یار بود بر لب بام آید
…………………………………………………………………………
مرد :
من نگویم که چسان عمر گذار ای دوست
یا چه ره بسپر ی زین راه و چه ره مسپر
من نگویم ز کژ و راست کدامین به
که گنه بهتر یا بیگنهی بهتر
من نگویم که ره امن و سلامت گیر
یا بمیدان نبرد آی و دلیری کن
من نگویم که به پیری چو جوانان باش
یا به برنائی فرتوتی و پیری کن
من نگویم که به نیرنگ و ستم بگرای
نیز خود با تو نگویم به نکوئی کوش
که بهین جامه زر دوخته در بر کن
یا یکی خرقه کرباس مرّقع پوش
من نگویم که خطا آن و صواب اینست
تو بدان سنّت مگرای و بدین ره رو
دانش اندوز و یا دشمن دانش باش
یا چنین بین و چنین گوی و چنین بشنو
با تو از حکمت دیرینه نمیگویم
نه زایمان و ز فرزانگی و آیین
خود تو دانی و همان شیوه که بپسندی
من نگویم بتو از درس جهانداری
نه ز گمراهی و نادانی و دانائی
نه ز قانون و ز فرمان و نوید و بیم
نه ز فرّ و هنر و زشتی و زیبائی
زینهمه هیچ نمیگویم و میگویم
با تو این نکته که دانی که چه باید کرد
هر که باشی و بهر گونه گذاری عمر
مرد باش ایدوست ای دشمن دانا مرد
…………………………………………………………………………
غروب :
بشنو از ناله خاموش غروب
ماجراهای دراز شب تار
رازی از مردم گم کرده حریف
یادی از انده دوری ز دیار
در دَم سرد غریبانه او
قصّه هائیست ز بگذشته دور
یادگاری به غبار آلوده
که بر انگیخته از چاله گور
نه بر آید نفسی از دل دشت
نه وزد بادی از کوه بلند
سر بسر شومی و تنهائی و وهم
همه جا خالی و خاموش و نژند
گرد بنشسته بکوی و بر و بوم
آید آوای عزا از در و بام
بُهت و سنگینی و بیرنگی و بیم
نه نوید و نه درود و نه پیام
روزگاریست که بنشسته غروب
روز و شب بر سر این شهر تباه
روزگاری که نه روز است و نه شب
روزگاری نه سپید و نه سیاه
…………………………………………………………………………


کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

321 مطلب نوشته است .

یک نظر on “دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن”

  • طباطبایی wrote on ۴ دی, ۱۳۹۵, ۱۰:۵۰

    با سلام و تشکر از انتشار این مطلب خوب .اما اشعار اولی که از کتاب بهار در پاییز انتخاب کردید رباعیات دکتر اسلامی است که چهار مصرع دارد ولی شما بدون تفکیک آنها از هم موجب قاطی شدن ابیات رباعی در ذیل هم گردیدید . لطفا تصحیح کنید .

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

*

تمام حقوق این سایت برای © 2018 سامانه اطلاع رسانی فرهنگ ندوشن. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی