شاعران (۲۶) : حیدر ناظمی ندوشن

شاعران (26) : حیدر ناظمی ندوشن

به گزارش پایگاه فرهنگی – خبری فرهنگ ندوشن ؛ حیدر ناظمی ندوشن فرزند میرزا عباس علی عابدین متولد ۱۳۳۶ ندوشن است. او تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان ناصرخسرو ندوشن گذرانده و سالها بعد آنرا ادامه داد. علاقه مندی وی به شعر موجب شده بود که از دوران نوجوانی به طبع آزمایی در این وادی بپردازد و حتی نسبت به جمع آوری گزیده اشعار شعرای بزرگ روی آورد به گونه ایی که حتی از شعر نوشت های عقب ماشین ها در جاده نیز مجموعه ای گردآوری کند. وی در خاطرات سربازی خود آورده است وقتی در حال یادداشت شعر زیبای عقب کامیونی بودم راننده آذری زبان آن به گمان اینکه پلاکش را یادداشت کرده ام به شدت معترضم شد و پرسید اهل کجایی؟ گفتم اهل ندوشن ام ولی بعید است ولایت ما را بشناسی. بلافاصله از تلخ رویی روی به خوشرویی گرداند و گفت پس از دیار دکتر اسلامی ندوشن هستی. با خود گفتم وقتی تأثیر ادب فارسی چنین است که بواسطه یکی از نامداران آن، زادگاه کوچک من را راننده کامیون آذری زبان هم می شناسد دریغ است از خدمت به شعر و ادب باز بمانم و از آن روز به قدر وسع خویش در اطراف شعر و ادب این سرزمین گردیده ام.
نمونه هایی از اشعار وی را به شرح ذیل است:
زیلو بافی :
کودکی هایم به دستم «پنجه» بود
شغل «زیلو» در ندوشن کم نبود
میکشیدم من «کمانه» با «کلی»
در دکان «حاج رضای مندلی»
کار زیلو بود یک شغل حلال
بستن درب دکان امری محال
نان گندم نزد من خاگینه بود
بر کف دستم همیشه پینه بود
میزدم «پنجه» و بودم بی خیال
میگرفتم مزد روزی ده ریال
ده ریال آن زمانه کم نبود
خرج میکردم به حالم غم نبود
میجهیدم روی «پشبند» و «شلیت»
قدّ من کوتاه و پایم روی «پیت»
بر «شلیت» اِستاده میکردم «وجار»
جفت نخ ها میکشیدم «بیخ کار»
میکشیدم «پود» و «پنجه» میزدم
در هوای سرد هوهو میزدم
چوب «پهنا» میبریدم از درخت
میکشیدم من به جهد و سفت و سخت
یادم آید آن هوای سرد و یخ
سفت میبستم من آن «پهنا» به نخ
«میل پهنا» تیز و یکسر گرد بود
بر زبانم نام خالق ورد بود
نان خالی بود و گاهی «اشکنه»
اشک بود و بوی دود «درمنه»
ناظمی ام با سپاس و احترام
رونق بازار زیلو مستدام
……………………………………………………………………..
نون و ماست :
یک وعده هم نشد که خوراکم جگر شود
این شیر پاکتی حواله به روز دگر شود
چون قسمت من است شب و روز نون و ماست
آب از دهان بریزد و بالش تَر شود
یا رب روا مدار در این روزگار سخت
قلبم به درد آید و اشکم به در شود
خورد و خوراک، اکثر آن شیمیائی است
خون توی قلب لخته و پشتش فنر شود
گر اوفتد گذار کسی سوی دکتری
دارایی اش بگیرد و حالش بتَر شود
تا زنده هست ناظمی و میکشد نفس
حرفش درست، گر چه برایش خطر شود
………………………………………………………………………..


کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

488 مطلب نوشته است .

یک نظر on “شاعران (۲۶) : حیدر ناظمی ندوشن”

  • رضا wrote on ۲۳ آذر, ۱۳۹۵, ۱۱:۵۵

    سلام
    خسته نباشید جناب ناظمی. شعر زیلو واقعاً جالب بود دست شما درد نکند. ما را به حال و هوای آن زمان ها بردید.

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

*

تمام حقوق این سایت برای © 2018 سامانه اطلاع رسانی فرهنگ ندوشن. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی