شاعران (۹) : دکتر محمد رضا سلمانی ندوشن

شاعران (9) : دکتر محمد رضا سلمانی ندوشن

به گزارش پایگاه فرهنگی – خبری فرهنگ ندوشن ؛ محمدرضا سلمانی متولد ۱۳۵۰ ندوشن است . وی تحصیلات ابتدایی تا متوسطه خود را در ندوشن سپری کرد و با رتبه ممتاز ۱۱ در کنکور سراسری در سال ۱۳۶۹ به دانشگاه علوم پزشکی شیراز جهت تحصیل در رشته پزشکی راه یافت و پس از اتمام تحصیل به زادگاه خود بازگشت و بعنوان پزشک بومی به درمان همشهریان خود اهتمام ورزید . علاقه مندی دکتر سلمانی به دیار خویش موجب شد تا در اولین دوره انتخابات شوراها با رأی اکثریت مردم به عضویت در شورای شهر ندوشن در آمده و منشاء خدمات زیادی به زادگاه خود گردد . وی در سال ۱۳۷۹ بعنوان رییس مرکز بهداشت شهرستان اشکذر منصوب شد و سپس در سال ۱۳۸۱ مدیریت گروه تخصصی گسترش شبکه بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران را عهده دار گردید .
دکتر سلمانی با گذراندن دوره عالی مدیریت سلامت از دانشگاه تهران و دوره اصلاح ساختار سلامت در ۱۳۸۹ مدیریت شبکه بهداشت شهرستان ری از ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۲ و مدیریت شبکه بهداشت و درمان شهرستان اسلامشهر از ۱۳۹۲ تاکنون بعهده داشته است . از دکتر سلمانی تاکنون چند جلد کتاب و مقالات متعددی در زمینه های مختلف پزشکی و فرهنگی و اجتماعی منتشر شده است . وی که دارای روحیه کار جمعی و علاقمندی به فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی است از طبع شعری خوبی نیز برخوردار است و تاکنون اشعار گوناگونی را در موضوعات مختلف سروده که نمونه هایی از آن ذیلاً می آوریم :

پس از وصال تو من لحظه ای خیال ، ندیدم *** به صورت تو نگاری ، نه دیدم و نه شنیدم
به پاکی و به بزرگی، تو یکه ای و بدانی *** به پای مهر تو جانا ، بخواهم و نرسیدم
دلم فدای نگاهت ، خیال گشته گواهت *** من عشق روی تو جانا به جان خویش خریدم
تمام عمر نشستم، چه نقش ها که نبستم *** برای دیدن رویت ، چه انتظار کشیدم
نشستمی به بیابان ، نبود هجر تو آسان *** شدست چشم سفید و به وصل تو نرسیدم
تو دام دل بنهادی ، دو دست خویش گُشادی
ز حلقه حلقه ی مویت ، چه دامها که تنیدم
گفته بودم که خوشم من ، به طرب می کوشم *** حال خوش دارم و آنرا به جهان نفروشم
لیک هجران توام سخت فشردست دلم *** در فراق رُخ تو در تب دل می جوشم
دیدنت قبله ی مقصود من است و دانی *** از لبانت همه دم جام طرب می نوشم
نیستم لایق عشق و نگرم لطف تو را *** شده ام محو جمالت، بنگر بِخروشم
در تو محو است دلم، یاد تو در خاطر من *** گو کلامی و ببین پای به سر ،من گوشم
نام تو هست دعای سحر و ذکر لبم *** گر نگویم ز تو حرفی، دگرم خاموشم
دیدمت آمدی از دور بدین سوی و دلم *** گفت بُگشایم و گویم که بیا، آغوشم
دلِ من عاشق دیدار تو باشد همه دم
یاد تو بر دل و نامت چو برم ، مدهوشم
……………………………………………………………………………………………..

بی یاد تو ایام دلم سر نشود *** مهری که به دل رفت دگر در نشود
جز با هنر کیمگری های وجودت *** مس پاره ی جانم ، بخدا زر نشود
هجران اگرم ریش کند این دل زار *** در پیش تو این دیده ی من تر نشود
این دل چو نشسته است به باغ و بر دل *** جز با سخن عشق پر از بر نشود
محجوب و نکو روی و نگارین یاری *** با این همه حُسنت دل من فر نشود؟
این طالع نیکو که مرا گشته پدید *** دیگر به همه عمر ، به اختر نشود
امروز خوشم چون که تویی مامن دل
دل بند تو باشد، نه که دیگر نشود
برقی ز نگاهت چو به جانم افتاد *** از جمله ی غمهای جهانم آزاد
ذکر لب من نام تو و شوق نگاه *** زآن روست که رخسار توام شد در یاد
عمری به کنارت بنشستم با شوق *** هر لحظه که اینگونه نشد، شد بر باد
صد کوه اگر بر ره وصلت دیدم *** از جای بکندم ، به توان فرهاد
شرمنده ام ار در سخن از خوبی تو *** از گل سخنی هست مرا یا شمشاد
دل تا که تو را یافت رها از غم شد *** هر نام بجز نام تو بودش ، بنهاد
امروز که گویی سخن از بی مهری
از جمله وجودم بشنو صد فریاد
……………………………………………………………………………………………..

از تو ای جانان من، من بس عنایت دیده ام *** در طریق عشق تو صدها حکایت دیده ام
ای بهار حُسن ، از آن چشمان مست *** لطف و مهر و دوستی را در کفایت دیده ام
زندگی جز دیدن رُخسار تو نَبوَد مرا *** ورنه من رُخسار زیبا، بی نهایت دیده ام
یاد چشمانت نمازم باشد و دل سوی توست *** از کتاب چشم تو ، بسیار آیت دیده ام
مهرورزی شد طریق بندگی در کوی تو *** عشق را در کوی تو من تا به غایت دیده ام
تا دلم مشغول غوغای خیال روی توست
عمر و عزت را فقط اندر ولایت دیده ام
ای که دایم به خیالی و تو در یاد منی *** شود آیا نظری بر منِ تنها فکنی؟
دل به یک لحظه نگاهت بشود در شادی *** با نگاهی تو درخت غم و غوغا بِکَنی
بوی وصلت چو رسد این دل من مست شود *** ناقه مشک فشانی تو و مُشک خُتنی
با وفا داری و مهری که تو را می بینم *** دل تنهای مرا در غم هجران شکنی؟
در بیان غم هجرت که مرا بر دل بود *** سزد ار کوه بسازم ز بیانش سخنی
شمع جمعی تو و دنیای دلم را نوری
نور چشمان منی، شعشه ی انجمنی
……………………………………………………………………………………………..


کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
  • avatar

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

1834 مطلب نوشته است .

۳ نظر on “شاعران (۹) : دکتر محمد رضا سلمانی ندوشن”

  • جعفری ندوشن wrote on ۱۰ آبان, ۱۳۹۵, ۱۰:۰۱

    بسیار عالی. انشاالله که تندرست و سلامت باشید جناب آقای دکتر عزیز

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • موسوی ندوشن wrote on ۱۱ آبان, ۱۳۹۵, ۱۲:۱۰

    احسنت

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • طباطبایی wrote on ۱۱ آبان, ۱۳۹۵, ۱۳:۰۵

    اقای دکتر سلمانی عزیز : خدا قوت
    پزشک و مدیر موفقی که در زمینه ادبیات هم صاحب ذوق هستند . در مسائل فرهنگی و اجتماعی هم فعال و صاحبنظرند.

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

*

تمام حقوق این سایت برای © 2019 سامانه اطلاع رسانی فرهنگ ندوشن. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی