آموزگاران (۲۵) : علی اکبر صادقی ندوشن

آموزگاران (25) : علی اکبر صادقی ندوشن

علی اکبر صادقی ندوشن فرزند مرحوم حاج حسین صادقی ، متولد پنجم خرداد ماه سال ۱۳۴۰ در ندوشن بود . وی آموزش روخوانی قرآن کریم را در دوران کودکی در مکتبخانه آموخت و سپس تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان ناصرخسرو آغاز کرد و سپس به مدرسه راهنمایی تازه تأسیس ندوشن رفت و ادامه تحصیل داد . آن گاه جهت گذراندن دوران متوسطه به یزد رفت و با اخذ دیپلم ، بواسطه علاقه ای که به آموزگاری داشت تحصیل در مرکز تربیت معلم را برگزید و پس از فارغ التحصیلی بعنوان آموزگار دبستان ناصرخسرو ندوشن به استخدام آموزش و پرورش درآمد .
علی اکبر صادقی که چندین سال مربی تربیتی نیز بود با طبع ظریف و حسن خلقی که داشت از نقش ممتازی در فعالیتهای فرهنگی و فوق برنامه دانش آموزان اعم از تأسیس گروه سرود و تئاتر و کتابخانه دبستان ناصرخسرو و… نیز برخوردار بود . او در سالهای آغازین دهه شصت همزمان با سنگر تعلیم و تربیت ، همواره حضوری پررنگ نیز در سنگر دفاع مقدس داشت و از این رو ، بارها در جبهه از ناحیه کتف ، پهلو و … مجروحیت یافت و بدون اینکه خانواده را مطلع کند دست از مبارزه نکشید و در قامت معاونت گروهان فجر از گردان مالک اشتر به مبازره مشغول گشت و در نهایت نیز در عملیات کربلای ۸ در شرق بصره به همراه چندتن دیگر از شهدای ندوشن در هجدهم فروردین ماه سال ۱۳۶۶ به شهادت رسید . پیکر مطهرش نیز مانند سایر همرزمان شهیدش پس از ۸ سال دوری از وطن ، در سال ۱۳۷۴ در گلزار شهدای ندوشن به خاک سپرده شد .
برای این آموزگار شهید ، علو درجات در اعلی علیین را آرزومندیم . روحش شاد و یادش گرامی .

shahid sadeghi (11)

shahid sadeghi (12)

shahid sadeghi

shahid sadeghi (1)

shahid sadeghi (13)

shahid sadeghi (14)

shahid sadeghi (15)

shahid sadeghi (16)

shahid sadeghi (17)

shahid sadeghi (10)

10+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
  • avatar

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

1834 مطلب نوشته است .

۲۸ نظر on “آموزگاران (۲۵) : علی اکبر صادقی ندوشن”

  • سلیمی پور wrote on ۲۵ مرداد, ۱۳۹۴, ۹:۳۶

    سلام یاد این معلم عزیز گرامی باد

    10+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • tabatabai wrote on ۲۵ مرداد, ۱۳۹۴, ۱۰:۰۰

    خدا رحمتش کند . معلم خوش قلب و مهربانی بود .

    10+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • م.صاد.ن wrote on ۲۵ مرداد, ۱۳۹۴, ۱۰:۰۵

    سلام
    و خیلی خیلی ممنون و طلب شفاعت ار این عروجیان و عرشیان
    بنظرم برای ادا شدن حق مطلب این پیشنهادات مفید باشد:
    ۱ اشاره به نامگذاری آزمایشگاه به نام ایشان و عکس از سردر آن
    همین جا یادآوری کنم بررسی روند ایجاد آزمایشگاه و این مکان های ندوشن می تواند موضوع سری جدید مطالب باشد
    ۲ افزودن عکس ایشان از تابلو کنار گلزار شهدا
    ۳ احتمالا در آرشیو بسیج عکس ها و نکاتی وجود دارد که انشاالله آقای موسوی فرمانده محترم آنها را اضافه و ارسال می دارند
    ۴ دایی حمید (اگر اشتباه نکنم ) خاطره ای از نحوه شهادت ایشان در شبکه اجتماعی گذاشته بود حتما اضافه شود
    ۵ آقای مرحوم یحیی زاده نماینده مجلس بعنوان هم رزمشان خاطره ای از ایشان در سایتشان دارند و نحوه شهادت این بزرگ مرد اضافه شود
    ۶ من قصد داشتم مطالب را جمع آوری کنم اما متأسفانه وقت نداشتم شما که بدان پرداخته اید آن را کامل کنید
    ۷ راجع به تاریخ شهادت روایت آقای یحیی زاده و آنچه در جاهای دیگر همچون اینجا نوشته شده کمی حدود شش روز متفاوت هست که امیدوارم عزیزان مطلع همچون آقایان طباطبایی ندوشن ، سید حسین موسوی ندوشن و دیگر عزیزان و هم رزمان که من نمیشناسم در این باره و نیز ذکر سایر خاطرات از ایشان همت گمارند
    با احترام و ادب و تشکر فراوان

    12+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • م.صاد.ن wrote on ۲۵ مرداد, ۱۳۹۴, ۱۰:۱۰

    گردان حضرت رسول صلی الله علیه و آله
    از یادداشت های روانشاد حجت الاسلام و المسلمین سید جلال یحیی زاده در دوران دفاع مقدس ۱۲ / ۱ / ۶۷
    باسمه تعالی
    بالاخره دیشب شب چهارشنبه ۱۰/ ۱ / ۶۷ انتظار بسر آمد ، دیشب بچه های گردان حضرت رسول (ص) به فرماندهی فرمانده بسیار مجرب و وارسته اشان درحالی اینجا را ترک کردند ، که چون شب چهارشنبه و دیشب دعای توسل بود، اکثرشان بصورت بسیارباحالی؛ قبل از ترک اینجا، دعای توسل را خواندند. زمزمه هایشان هنوز در گوشم طنین انداز است و شاید این طنین را هرگز فراموش نکنم و جالب تر این که دیروز برخلاف سه روز گذشته، عده زیادی از برادرها به اصلاح سر و صورت خود پرداختند و در همین حال تعاون حدود یک کارتن از وصیت نامه این عزیزان را جمع آوری کرده بود.
    به هرحال رفتند و رفتند و ما منتظر ، که بالاخره ساعت چهارده و پنجاه دقیقه عملیات این برادران با رمز یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها شروع شد.
    بلافاصله به دو، سه کیلومتر آنطرفتر، سنگر مخابرات و ستاد رفتم . خبرها همه حاکی از موفقیت و پیشرفت برادران بود.که نزدیک ساعت ۸/۵ خبر رسید فقط یک موضع دیگر مانده است که آن هم تحت محاصره برادران گردان حضرت رسول(ص) است که آقای صدرالساداتی با لحنی شوخی مانند گفت :
    خودشان در محاصره نیفتند.
    گذشت و گذشت اما ظهر که شد چهره ها درهم کشیده شد. خبر رسید دشمن با دو گردان و یک گروهان کماندویی ، بچه ها را محاصره کرده است. و از این گردان(حضرت رسول “ص” ) تعدادی توانستند برگردند و بقیه شهید و مجروح و احتمالا اسیر و همه مفقودند.
    حاج حسین فیض قائم مقام تیپ الغدیر می خواهد خون بگرید. ولی به قول خودش، خود را کنترل می کند.
    وقتی با حاج آقا صدر صحبت می کنم که مشغول وضو است در همان حال وضو؛ اشکش جاری می شود و نمی تواند اشک خود را مخفی کند.
    حاج حسین فیض می گوید:
    چنین آتشی نه تنها در غرب بلکه در جنوب هم بی سابقه است. دیشب در پاتک قبل عملیات دقیقا یک ساعت و ربع ما زمین گیر شدیم. دشمن در آنجا دو گردان کاملا آماده و یک گروهان کماندوئی به میدان فرستاده بود.
    یکی دیگر از برادران می گفت :
    قبل از عملیات دشمن با سه گردان کماندوئی پاتک کرده بود بیش از پنجاه، شصت هزار گلوله ریخته بود و یک گردان الغدیر ( گردان امیرالمومنین “ع”) با از بین بردن بسیاری از آنها با تعدادچند مجروح و دو سه شهید، مقاومت کرده بود.
    تمام این ارتفاعات شاخ شمیران و .. . را تیپ قمر از چهارمحال در ابتدای عملیات والفجر ۱۰ با دو گردان گرفته بود و در هر قله، فقط ۵تا ۶نفر رسیده بودند و آنها هم با پا تک دشمن مواجه شده بودند و با دادن ۱۵۰شهید باقی مانده، عقب نشینی می کنند که این شهیدان در عملیات بیت المقدس ۴ به پشت جبهه منتقل شدند.
    بعد از آن در شب جمعه ۵ / ۱ / ۶۷ و در عملیات بیت المقدس ۴ ، لشکر سیدالشهداء ، شاخ سومار که ارتفاع کوچکی است را تصرف کرد. و لشکر حضرت ابوالفضل (ع) از لرستان، شاخ شمیران که بسیار بزرگ تر است را تصرف کرد. و لشکر ۲۷ حضرت رسول(ص) که مامور تصرف شاخ بردکان بود نتوانست به این هدف برسد. و تیپ الغدیر ماموریت داشت ابتدا دشت و تپه های کوچک پهلوی شاخ ( بردکان) را تصرف کند و سنگر کمین در آنجا بزند و بعدا شاخ بردکان را تصرف نماید.
    الغدیر ابتدا گردان حضرت رسول(ص) را وارد عمل می کند که این لشکر خیلی از مناطق را تصرف می کند و در یک موضع موفق نمی شود و بالاخره همان موجب می شود این گردان بطورکامل محاصره شود و امیدها برای فرستادن پشتیبانی قطع شود و این گردان همه افرادش را جا می گذارد که بعضی که سالم تربودند موفق می شوند برگردند.
    در بین این برادران که آنجا جا مانده اند برادران روحانی آقای مهدی هاتفی و شورغینی آنجا می مانند برادر حسینی فرمانده گردان هم می ماند که بعدا با وجود این که صدگلوله به بدنش اصابت کرده بود پس از ۲۰ ساعت موفق می شود خودرا به عقب برساند.
    با این برادر چند ساعت قبل عملیات بودیم و با هم ناهار خوردیم و نماز خواندیم. با برادر هاتفی از کربلای۵ بیشتر آشنا شدم و اینجا مرتب اورا زیارت کردم و برادر شورغینی هم دو روزی در سنگرمان بود و با هم بودیم.
    برادر موسوی پور معاون دوم اطلاعات و عملیات (۱۰۱)، جزء افرادی است که آنجا مانده است. او از مجربترین افراد ۱۰۱ بود. به همراه او سه نفر دیگر از این واحد، آنجا ماندند. از تخریب بجز آقای گلمحمدی، چهار نفر به نام های صادقی (ندوشن)، محمدرضا(زردین)، دشتی ( یزد که چون فهمیده بود عملیات است به والدینش گفته بود که مسافرت سه، چهار روزه می رود و برمی گردد) و ظاهرا برادری بنام اباذری.
    نزدیک ساعت چهار؛ پنج بعد از ظهر روز بعد عملیات یعنی پس از ۱۲ ساعت از شروع عملیات، طبق اطلاع قرارگاه ، هنوز عده ای از بچه ها تیراندازی کرده بودند و مقاومت.
    مجروحی امروز صبح خود را به پشت خط رسانده و گفته بود :
    با من پنج، شش نفر دیگر از مجروحین بودند که که هنوز زنده اند و نتوانسته اند برگردند.
    یعنی بعد از ۵۰ و چند ساعت هنوز عده ای از مجروحین منتظر کمک الهی هستند.
    لازم به تذکر است که طی دو شب گذشته، هرشب عده ای از برادران گردان انصار می خواستند بروند مجروحین را بیاورند که بر اثر شدت و حجم بسیار آتش ، موفق نمی شوند.
    { این قسمت در طی دو مرحله و در دوروز نوشته شد. ۱۲ / ۱ / ۶۷ }
    این یادداشت مرحوم یحیی زاده است به نقل از
    http://www.yahyazadah.ir/main/fa/p_notes,22
    لطفا دوستان راهنمایی کنند

    11+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • کمال wrote on ۲۵ مرداد, ۱۳۹۴, ۱۷:۳۳

    خدا رحمتشون کنه و با جوان امام حسین(ع)، حضرت علی اکبر(ع) محشور باشند
    پاکی، صداقت و صمیمیتی که در نگاهشون موج می زد، فراموش نشدنی است.
    معلّمی نمونه و بااخلاق، امیدوارم در کلاس زندگی هم بتونیم ازشون درس بگیریم و شاگرد خوبی براشون باشیم.
    ما را از شفاعتشون بی نصیب نکنند. «ان شاءالله»

    9+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • ندوشن wrote on ۲۵ مرداد, ۱۳۹۴, ۲۲:۰۸

    صادقی عزیر فردی افتاده و مهربان ودلسوزو….هرچه صفت خوب بگویی کم است
    یادش گرامی.
    احسنت بر م.صاد.ندوشن با کامنتهای پربار وبجایش.احسنت

    15+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • جعفری wrote on ۲۵ مرداد, ۱۳۹۴, ۲۲:۴۱

    مرحوم  اقای صادقی از جمله معلمان دلسوز و خوش اخلاقی بود که همه علاقه داشتند معلم کلاس آنها باشد . یادم است برای کلاسهای فوق برنامه و گروه سرود و… که برای جشن دهه فجر آماده می شدند تا پاسی از شب در مدرسه می ماند و باعلاقه کار می کرد. معلم های آن روزها ساعت و موظفی و… نمی شناختند. عشق و ایمان به کار معلمی بود که آنها را وقف مدرسه می کرد.افسوس که  آن زمان بگذشت و…. آن آدمها هم رفتند. …

    7+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • جعفری ندوشن wrote on ۲۵ مرداد, ۱۳۹۴, ۲۲:۴۳

    سلام قطعا اگر اخلاص این معلم نبود سعاادت شهادت نصیبش نمیشد معلمان فداکاری که به ما درس ایثار دادند و خود نیز در دانشگاه شهادت قبول شدند
    خدا ان شاءالله مقامشون که عالیست متعالی بکنه

    یادمه زمانی که این شهدا رو می اوردن محمدعلی حسین حاج غلام(آقارضا) خاطراتی از این رزمنده ها داشت و از نحوه شهادشون می گفت چه خوبه مدیر محترم سایت با تحقیق میدانی اطلاعات کاملتری در اختیار ما قرار بدن.

    البته ایشان شهید هستن بهتره عنوان مطلب نیز اصلاح بشه

    معلم شهید علی اکبر صادقی

    6+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • مهاجر wrote on ۲۶ مرداد, ۱۳۹۴, ۱:۲۸

    سلام خدا قوت
    کبوتران مهاجر پیمبران امید
    شکوه خلقت آدم صنوبران شهید
    شما ز غربت و وحشت امانمان دادید
    حریم امن خدا را نشانمان دادید
    هنوز خلوتتان بانگ ربنا دارد
    هنوز تربتتان بوی کربلا دارد
    و شهر ما به دعاتان هنوز محتاج است
    به شور و حال و صفاتان هنوز محتاج است
    اگر که عهد کنیم اینچنین نخواهد ماند
    و پرچم شهدا بر زمین نخواهد ماند

    5+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • hamid wrote on ۲۶ مرداد, ۱۳۹۴, ۷:۱۱

    با سلام و خسته نباشی خدمت دوستان همشهری عزیزی که این سایت را اداره می کنند. بدون اغراق بگوئیم سایت بسیار خوبی است و  مطالب تازه و خواندنی زیادی دارد کمتر کپی اخبار و مطالب سایت های دیگر که معمولا در همه سایتها دیده می شود اینجا وجود دارد  و همین  از روحیه زحمت کش و مستقل ندوشنی هاست که همیشه به تلاش های خودشان متکی هستند. این بخش آموزگاران هم واقعا عالی است. هربار که سر می زنیم یاد معلمی قدیمی با عکس ها و خاطراتش زنده می شود.  باور کنید ما که در غربت هستیم با دیدن این مطالب و یاد خاطرات دوران تحویلمان غم از دلمان می رود.آقای صادقی معلم امور تربیتی بودند و همانطور که دوستان دیگر گفتند خیلی خوش اخلاق و با محبت، در کلاس درسشون هم سعی می کردند با ابتکار عمل در طراحی و نقاشی و بازی با اعداد و بازی های فکری بچه ها را به فکرکردن و نکات تربیتی  راهنمایی کنند. خدا بیامرزدشان  و با شهدای کربلا  محشورشان کند

    10+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • دکتر احمد wrote on ۲۷ مرداد, ۱۳۹۴, ۱۵:۱۱

    سلام انشاالله کاری کنیم که روز قیامت شرمنده این عزیزان نباشیم .حقیر بسیار خاطرات خوبی با این شهید گرانقدر دارم .ضمنا از م.صاد.ن نیز تشکر

    14+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • پرستو wrote on ۲۷ مرداد, ۱۳۹۴, ۱۵:۲۹

    چشم پاک دختری از جمله‌ای تر مانده است””” چشم‌های پاکش اما خیره بر در مانده است
    روی دیوار اتاق کوچک تنهایی‌اش “”” عکس بابایش کنار شعر مادر مانده است . . .
    یاد و خاطره شهیدان گرامی باد

    5+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • م.صاد.ن wrote on ۲۷ مرداد, ۱۳۹۴, ۱۶:۳۳

    سپاس از عزیزان “ندوشن” و دکتر احمد بزرگوار
    اگر صلاح میدانید و فرصت هست در مطلبی جداگانه و یا بصورت کامنت بخشی از این خاطرات را بیان نمایید بسیار متشکر و ممنون
    با ارادت و احترام فراوان

    10+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • سلمانی wrote on ۲۸ مرداد, ۱۳۹۴, ۱۱:۲۴

    الگوی اخلاص و صداقت و پاکی
    این روزها در نایابی است که متاسفانه نمی توان یافت
    آن روزها در وجود علی اکبر ، شهید حورمهر و…. میتوانستی پیدا کنی
    معلم شهید عبدالمجید جعفری هم اگرچه در ندوشن کسوت معلمی نداشتند ولی نمونه ای ناب از جوانان پاک و مخلصی بودند که رفتند تا من و شما در آرامش زندگی کنیم
    معلم شهید عبدالحمید رحیمی هم شایسته ذکر زندگی نامه هستند

    6+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • سلیمی wrote on ۲۸ مرداد, ۱۳۹۴, ۱۳:۲۵

    شهید صادقی الگوی تمام قد تمام بچه های بسیج دهه چهل بود بطوریکه ما ها در تمامی کارها از ایشان الگو میگرفتیم وایشان با دلسوزی تمام ما ها را راهنمایی میکردنند-روحش شاد

    9+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • طباطبایی ندوشن -پرستار wrote on ۲۸ مرداد, ۱۳۹۴, ۱۸:۴۳

    با سلام خدمت دوستان و همشهریان : در تاریخ ۱۹ فروردین ۶۶ در فرودگاه امیدیه اهواز قرار بود ما را به شیراز انتقال دهند . بچه های گردان محمد رسول الله و مالک اشتر از تیپ همیشه پیروز الغدیر که زخمی شده بودن و شهید صادقی معاون گروهان فجر بود . بچه های میبد که زخمی شده بودن از رشادتها و نحوه شهادت ایشان صحبت میکردن …. که من خبر شهادت ایشان را فهمیدم …. علی اکبر جان ما را تنها گذاشتی و رفتی و بعد از سالیان سال امروز اشکی از چشمم جاری شد ؟ سلام مرا به دوستان برسان و شهید شیخ مهدی جعفری را ببوس وبه ایشان بگو بابت شوخیها بخاطر مادرم فاطمه زهرا مرا حلال کند ………به امید دیدار ما را دریابی….

    13+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • م.صاد.ن wrote on ۲۸ مرداد, ۱۳۹۴, ۲۲:۱۵

    درود فراوان بر آقای طباطبایی سید عزیز و بزرگوار
    اگر امکانش هست بیشتر بگویید،از خاطرات و…
    اجرتون با سید و سالار شهدا

    9+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • جعفری ندوشن wrote on ۲۹ مرداد, ۱۳۹۴, ۲۳:۲۰

    با سلام و درود بر روان پاک شهدا و امام شهدا.
    پدرم دوستی نزدیکی با این شهید بزرگوار داشتند، اگرچه خودم کودک بودم و از آن دوران چیزی به یاد ندارم ولی با خاطراتی که از پدرم شنیدم، این شهید بزرگوار همیشه برای من قابل احترام بودند و ایشان را فردی با اخلاص، بسیار مهربان، پر تلاش چه در معلمی و چه در بسیج و همچنین در جبهه میشناسم. مطمئنم که ایشان با شهادت خود به آنچه لیاقتش را داشت رسید.
    در این شب جمعه صلوات و فاتحه ای بفرستیم بر شهید علی اکبر و پدر بزرگوارشان.

    10+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • دوست و همرزم و همکار قدیمی شهید wrote on ۳۱ مرداد, ۱۳۹۴, ۰:۴۰

    شهید والامقام علی اکبر صادقی فردی بود کم نظیر در تمام زمینه ها با اینکه بارها مورد کنایه دیگران قرار می گرفت ولی هیچ تاثیر در کار و اهداف او نداشت و صبورانه می ایستاد.بارها درددلهایش را به من می گفت هدفش رضایت خداوند بود بااینکه متاهل بود عشق به لقاء الله داشت و در هر مورد که به جبهه اعزام می شد وصیت هایش را می کرد و تاکید زیادی بر موفقیت و تحصیل دانش آموزان داشت. خاطره ای از این شهید دارم که مربوط می شود به بعد از شهادت ایشان: وقتی خبر شهادت ایشان را آوردند مرحوم پدرش به راحتی قبول دار نمی شد و قبلاچندین بار طی چندسال به شهرها و حتی استان های دیگر برای تحقیق مرا همراه خودش می برد و همیشه امید آن داشت که فرزندش زنده است واسیر شده و برمی گردد.تا اینکه بعد از هشت سال جنازه شهید را آوردند.من با چند تن از دوستان برای تحویل گرفتن و آماده کردن جسد مبارک این شهید و شهدای دیگر منطقه ندوشن برای مراسم خاک سپاری به معراج شهدا رفتیم.در آنجا تابوت ها رو یکی یکی باز می کردیم هر کدام از شهدا نشانه ای از خود داشتند ما مانده بودیم که شهید صادقی چه نشانه ای داشته باشد که پدرش قبول کند فرزندش شهید شده است. وقتی تابوت مبارک شهید را باز کردیم من از زیر پوش شهید و باد گیر نیمه سوخته اش او را شناسایی کردم(شهید صادقی با اصابت موشک آرپی جی به پهلویش به لقا ء الله پیوسته بود و بادگیر نیمه سوخته اش حکایت از آن حادثه داشت)وقتی بادگیر شهید را باز کردیم و داخل جیبش رو گشتیم ناگهان کارت شناسایی شهید را داخل جیب کاورش پیدا کردیم که بعد از چندین سال سالم مانده بود.داخل کارت شناسایی او تمام مشخصاتش را با خط خودش نوشته بود.این طوری بود که پدر شهید قبول دار شد که فرزندش شهید شده است. خداوند هشت سال این کارت را داخل جیب کاور شهید برای چنین روزی حفظ کرده بود . به امید شفاعت شهدا روحش شاد و یادش گرامی باد.

    12+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • razi wrote on ۳۱ مرداد, ۱۳۹۴, ۱۲:۵۳

    شهادت را نه در جنگ،
    در مبارزه می دهند
    ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم
    غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند.
    – این شهید بزرگوار نمونه ای کامل بودند برای زندگی برتر. گرچه طول زندگی ایشون کم بود ولی عرض آن نامحدود! چرا که هم مداد علماء در دست داشتند و هم دماء شهدا در تن. خداوند روح این شهید و پدر بزرگوارشان را غریق دریای رحمت خود گرداند و ما را مدیون آنان قرار ندهد. ان شاالله

    5+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • م.صاد.ن wrote on ۳۱ مرداد, ۱۳۹۴, ۱۵:۱۳

    بخشی از خاطره خواندنی سید حمید طباطبایی ندوشن(حفظکم الله و دامه عزه) از رزمندگان و شهدای ندوشن در دوران دفاع مقدس
    یاد و خاطره ی گروهان علی اکبر اعزامی از پایگاه شهید مطهری ندوشن (بهمن ماه ۶۵)،
    صحبت از اعزام کاروان صد هزار نفری راهیان کربلا در ایران بود و قرار بود از هر استان و شهرستانی نیرو اعزام شود.
    شهید صادقی که آن زمان مسوول پایگاه بود فرمود بیایید بچه های ندوشن ما هم گروهانی تشکیل دهیم و بعد از هماهنگی با سپاه ناحیه ی تفت شروع به تبلیغ گردید.
    نزدیک به چهل نفر ثبت نام کردند، از جوان ۱۶ ساله تا پیرمردی چون عباس موذن و غلامرضا حسین آخوند.
    صبح روز ۱۸ بهمن مراسم بدرقه شروع شد، ابتدا به تفت سپس به مصلای یزد، باغ خان و به سمت شیراز حرکت کردیم. بعد از دو روز به تیپ الغدیر رسیدیم، بعد از تقسیم بندی در گردان عملیاتی مالک اشتر و گروهان فتح سازماندهی شدیم.
    معاون گردان سرافراز شفیعی از سورک و معاون گروهان شهید علی اکبر صادقی و بیسیم چی گردان دانشجوی پزشکی که در اثر اصابت خمپاره به درجه رفیع شهادت نائل شد بودند.
    یکی از شاهکارها و جوانمردی های بچه های ندوشن در عملیات کربلای هشت۱۸/۰۱/۱۳۶۶ شهید ناصری از سورک که با تیربار دلاورانه جنگید و به شهادت رسید.
    شهید صادقی که خودش را فدای رزمنده ای نمود (اصابت ترکش به کوله پشتی رزمنده و شعله ور شدن آتش) او را نجات داد و خود هدف تیررس دشمن قرار گرفت و به شهادت رسید.
    مندرج در سایت نارین نیوز

    9+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • م.صاد.ن wrote on ۳۱ مرداد, ۱۳۹۴, ۱۵:۲۲

    از این فداکاری ها در دوران دفاع مقدس کم نداریم
    اما اینکه یکیش در ندوشن پهناور داشته باشیم و هرگز نشنیده باشیم، جای آیاوچرا دارد جای سؤال دارد
    چراها وآیاهایی که همه خوانندگان و دست اندرکاران باید از خود بپرسند
    بپرسیم چرا این شهدا در وطن خویش غریب اند ولی…

    11+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • از دانش آموزان دهه60 wrote on ۳۱ مرداد, ۱۳۹۴, ۲۳:۴۴

    آقای م.صاد.ن باید به عرضتون برسونیم در فرهنگ شهید و شهادت برای کسانی که واقفند به ارزش کار و هدف شهدا هیچ وقت غریب نبوده اند. بلکه طبق آیه قرآن و فرموده امام (ره) شهدا در قهقهه مستانه اشان عندربهم یرزقونند . حتی خانواده هایشان چشم و چراغ جامعه اند و قابل احترام برای همه. همین که نور شهدا در دل همه چه کسی که به راه آنها ادامه می دهد و ایمان دارد و چه کسی که هیچ کدام از اینها را باور ندارد تابیده است . یعنی شهدا زنده اند و ناظر اعمال و نیت من و شما. نه غریب!!!!!!!!!!!!!!!

    5+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • دکتر احمد wrote on ۱ شهریور, ۱۳۹۴, ۸:۰۴

    سلام به تمام دوستان حقیر امروز کامنتها را خواندم و برام بسیار جالب بود .دوستان توجه داشته باشند همه ما درباره شهیدی عزیز داریم صحبت میکنیم چرا نام واقعی خودمون را نمی نویسیم. استاد صادقیان عزیز خاطرات زیاد و در حال فراموشی هستند به دو دلیل گفته نمی شوند یکی کسی دنبالشون نیست دوم برا نسل امروز خیلیهاش غیر قابل باور است.

    12+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • جعفری ندوشن wrote on ۱ شهریور, ۱۳۹۴, ۸:۳۲

    شهدا هرگز غریب نیستند
    پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند. شهید آوینی
    مشکل ما اینه که عکس شهدا می بینیم ولی عکس شهدا عمل می کنیم.
    شهدای ما رهرو میخوان هرچند یاد شهدا کمتر از شهادت نیست ولی اونها از ما عمل می خوان باید راهشان ادامه بدیم آرمان های شهدا که واسش خون دادند رو به دست بگیریم و پیش ببریم یه نگاه به زندگی خودمون بکنیم چقدر اعمال و رفتار و گفتارمون دنباله راه شهداست؟!

    4+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • جعفری ندوشن wrote on ۱ شهریور, ۱۳۹۴, ۹:۱۶

    سلام دکتر احمد عزیز به نکته ای اشاره کردین که لازم دونستم نظرم رو اینجا هرچند خط خطی بنویسم فرمودین خاطرات شهدا خیلی هاش برای نسل امروز غیرقابل باور است به نظر من دلیل اینکه باورپذیر نیست دلیلش اینه که گفته نمیشه و کمتر گفته شده اگر مطلبی هرچند خرافه (البته منظورم اعتقادات و یا خاطرات شهدا و جنگ و جبهه نیست) هم باشه و مدام تکرار بشه مردم باور می کنند این خاطرات شهدا که واقعیته و حقیقتی هستش که در سینه های رزمندگان و جانبازان قرار گرفته اگه بارها گفته بشه و نوشته بشه و به دست نسل امروز برسه همین تکرار و تکرار و تکرار باورپذیر می کنه هرچند در سطح کشور کتابهایی نوشته شده مشکل اینجاست که نسل امروز ما و کلا نسل ایران عادت به کتابخوانی ندارند و سرانه مطالعه در ایران خیلی پایینه باید جلسات هفتگی خانگی همچنان که در تهران و قم برگزار میشه به خاطره گویی پرداخت یا در یادواره شهدا و …

    9+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • طباطبایی ندوشن -پرستار wrote on ۱ شهریور, ۱۳۹۴, ۱۸:۰۵

    آخرین شام در باغ خان یزد ۱۸ بهمن ۶۵ : شام خوراک لوبیا بود و در صف قرار گرفته بودیم برای دریافت شام و روشنایی کم بود .وقتی ما چهره شهید صادقی را دیدیم . معلوم نبود چه کسی بشقاب لوبیا را بر سر ایشان خالی کرده بود و آن شب همگی با هم خندیدیم …..

    4+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
  • م.صاد.ن wrote on ۱ شهریور, ۱۳۹۴, ۲۱:۲۵

    درود آقای طباطبایی ندوشن
    خدا میدونه
    وقتی خاطرات را تعریف میکنین
    حظ میبرم
    فقط میتونم بگم
    اجرتون با معصومین

    2+

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

*

تمام حقوق این سایت برای © 2017 سامانه اطلاع رسانی فرهنگ ندوشن. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی