«پیروزی آینده دموکراسی»؛ اثر توماس مان (ترجمه دکتر محمد علی اسلامی ندوشن)

«پيروزي آينده دموکراسي»؛ اثر توماس مان (ترجمه دكتر محمد علي اسلامي ندوشن)

توماس مان، نویسنده مشهور آلمانی و برنده جایزه نوبل ادبیات (سال ۱۹۲۹)، در سال ۱۸۷۵ و در شهر لوبک آلمان به دنیا آمد و در سال ۱۹۵۵ در بیمارستانی در شهر زوریخ (سوئیس) درگذشت. با قدرت گرفتن نازی‌ها در آلمان، او که نمی‌توانست وضعیت موجود را تحمل کند، مجبور به مهاجرت شد و ابتدا به سوئیس و سپس به آمریکا رفت.
چنانچه دکتر محمد علی اسلامی ندوشن (مترجم کتاب) خاطراتی را از «کاتیا مان» همسر توماس مان، نقل کرده، از سال ۱۹۳۰ نازی‌ها نسبت به توماس مان حساس شده و او را بایکوت کرده بودند. او از آن هنگام که در سخنرانی خود (اخطاری به آلمان، هشداری به عقل) در تالار بتهوون برلین درباره خطرناک‌بودن نازی‌ها نکته‌هایی را مطرح می‌کند؛ به طور جدی از سوی آنها مورد تهدید و آزار قرار می‌گیرد. کاتیا مان می‌نویسد:«نازی‌ها به دفعات توطئه قتل ما را طراحی کرده بودند.» و همچنین می‌گوید به خاطر این فشارها امکان بازگشت به کشور را نداشته‌اند؛ جز اینکه توماس مان نامه‌ای برای ابراز پشیمانی می‌نوشته و داوری خودش را درباره نازی‌ها غلط ارزیابی می‌کرده که بنا به گفته کاتیا مان:«اگر این کار را می‌کرد، او را دوباره می‌پذیرفتند و نازی‌های چکمه‌پوش به او احترام می‌گذاردند.»
اما مان با وجود این وضع می‌کوشد تا با آگاه‌ساختن مخاطبان خویش، مانع از پیوستن انسان‌ها به دامن فاشیسم شود و در ادامه فعالیت‌های نویسندگی خویش، با انتشار مقاله‌ای با نام «ادبیات آلمان در مهاجرت»، خود را در ردیف مهاجران قرار داده و همین موجب می‌شود که آلمانِ نازی تابعیت او را لغو کند. سپس همراه با خانواده‌اش به آمریکا مهاجرت کرده و در دانشگاه پرینستون در سمت استاد مهمان مشغول به فعالیت می‌شود.
کاتیا می‌نویسد: «وضع ما در پرینستون از هر لحاظ خوب بود. از اوضاع رضایت داشتیم… و در آنجا نیز تعداد زیادی مهاجر آلمانی جمع بودند. آلبرت اینشتاین هم در پرینستون بود و ما با او تقریباً همسایه بودیم» در سال ۱۳۴۹ پس از شانزده سال و برای نخستین بار به آلمان باز می‌گردد و در سخنرانی خود در فرانکفورت با صراحت می‌گوید که برای او یک آلمان وجود دارد و نه وطنی قطعه قطعه شده و از تمایل خود برای رفتن به وایمار در آلمان شرقی سخن می‌گوید؛ آرزویی که هرچند تا زمانی که زنده بود برآورده نشد اما رویایی بود که سرانجام واقعیت را مغلوب کرد و پس از آزادسازی‌ها و فروریختن دیوار برلین، آلمان به همان صورتی که او انتظار می‌کشید درآمد.
دکتر اسلامی ندوشن در یکی از مقاله‌های کتاب می‌نویسد:«من و همسرم آشویتس را در خرداد ۱۳۵۵ در سفری که به لهستان داشتیم دیدیم. از کراکو با اتومبیل حرکت کردیم. منظره میان راه در آن اوج بهار، خیره‌کننده بود… در زیر آفتاب نرم که خاص سرزمین‌های کم‌آفتاب است، نشاط غم‌آلودی داشت؛ زیرا زیبایی بزرگ، همیشه هاله‌ای از غم بر خود دارد… وقتی به آشویتس رسیدیم، دنیای دیگری بود. در نظر اول، کسی که وارد نباشد، از عمق وحشتی که در درون آن نهفته است باخبر نمی‌شود.
مکانی است مانند مکان‌های دیگر. خانه‌های دوطبقه ساخته شده با آجر قرمز. آجر قرمز رایج‌ترین مصالح روکار لهستان است. خیابان‌های منظم، نه تنگ و فراخ، دو سوی رهگذرها درختکاری، که همگی نسبتاً جوان می‌نمودند. بر سر هم، راه ناحیه شبیه به یک شبانه‌روزی دانشگاه بود که قدری با عجله و به صورت گذرا ساخته شده باشد.
ساختمان‌ها شماره‌بندی شده بودند، ولی روبروی شما، دروازه بی‌بازگشت بود، با گیشه قراولی وحشتناک، که تازه‌واردان را از آن راه به درون می‌آوردند. پا به درون یک بنا که می‌گذارید، اندک اندک به عمق آنچه در آن گذشته بود، پی می‌بردید. بعد که جلو می‌رفتید و کم کم آشنا می‌شدید، می‌دیدید که به قول نیما «خبری نیست ولی هست خبر».
بعضی درها که آهنی بود، بسته بود، اما از پشت شیشه بالا می‌توانستید داخل اتاق‌ها را ببینید. در یک اتاق چند تشک و لحاف کهنه افتاده بود که معلوم بود زندانیان روی آن می‌خوابیده‌اند. زیر یک بالاپوش، با هوای ۳۰ درجه زیر صفر… در اتاق دیگر تختخواب‌های سه طبقه بود؛ روی هم سوار، باریک، کمی عریض‌تر از یک تابوت، که معمولاً دو نفر در هر یک می‌خوابیده‌اند. اگر می‌خواستند توی آن بنشینند، سرشان به سقف بعدی می‌خورد…
یهودی‌ها شبانه با قطارهای مخصوص (واگن‌های باربری) وارد می‌شوند. با این قطارها به نقطه‌های ویژه‌ای از اردوگاه که برای این منظور در نظر گرفته شده‌اند، رهبری می‌گردند. در آنجا این عده پس از پیاده‌شدن به وسیله یک گروه پزشک، در حضور فرماندار اردوگاه، و چند افسر اس‌اس، مورد معاینه قرار می‌گیرند تا میزان قابلیت کارکردن آنها مشخص گردد.
پس از این معاینه، هر فردی که به نحوی از عهده کاری برآید، در بخش مخصوصی جایگزین می‌شود. بیمارانی که امکان بهبود داشته باشند، مستقیماً به بخش بهداری روانه می‌گردند، و پس از مراقبت مخصوص سلامت خود را باز می‌یابند. اصل بنیادی‌ یی که در پس این تنظیمات قرار دارد این است: تمام نیروی کار ممکن حفظ شود… کسانی که ناتوان به کار شناخته گردند، به درون سرداب‌های یک خانه بزرگ انتقال پیدا می‌کنند، که دری از آنجا به بیرون دارد…»
و مترجم در این کتاب به دقت شرحی از آنچه در اردوگاه آشویتس رخ می‌داده ارائه کرده است.
اردوگاهی جهنمی که بدترین شکنجه‌ها و کشتارهای تاریخ بشر در آن صورت پذیرفته است. دکتر اسلامی ندوشن در «دیباچه‌ای دیگر پس از گذشت سال‌ها» از سفر خود و همسرش به لهستان و تماشای آثار به جامانده از جنایت‌ها و وحشی‌گری‌ها در دوره تسلط آلمان نازی می‌نویسد:
«وقتی به لهستان رسیدیم، در طی سه هفته دیدار، دیدیم که ورشو یک شهر نوخاسته است؛ یعنی نزدیک به تمام آن به دست آلمان‌ها ویران شده بود. فیلمی به ما نشان دادند که اس‌اس‌ها شیلنگ‌های آتش‌زا به سوی ساختمان‌های چند طبقه گرفته بودند و آنها در اصطکاک با لهیبی که از آنها بیرون می‌زد، مانند خمیر فرو می‌ریختند.
در خیابان اصلی ورشو، تنها یک داروخانه از پیش از جنگ باقی مانده بود که مردم به حکم موزه به تماشای آن می‌رفتند. چند روز بعد در «آشویتس» اردوگاه یهودیان را دیدیم، و کوره‌های آدم‌سوزی و نشانه‌های دیگر، که گویی پس از سال‌ها، هنوز بوی روغن تن آدمیزاد از آن‌ها برمی‌خاست.»
پس از خواندن دوباره کتاب «پیروزی آینده دموکراسی» و آنچه دکتر اسلامی ندوشن درباره «آشویتس» نوشته است، بخشی از کتاب «در جستجوی آزادی»را که دربردارنده گفت‌وگویی خواندنی با «آیزایا برلین» است، به یاد می‌آورم. بویژه آنجا که آیزایا برلین می‌گوید مردم این پرسش را داشته‌اند که چرا نیروهای متفقین، قطارهای آلمانی را که اسیران را به اردوگاه‌های مرگ انتقال می‌داده‌اند، بمباران نمی‌کردند؟ و می‌افزاید که این کار سود چندانی در پی نداشته؛ زیرا نازی‌ها به سرعت به بازسازی مسیر پرداخته و کارشان را ادامه می‌دادند.
بنا به نظر او نفرتی که نازی‌ها از آن اسیران داشته‌اند، چنان زیاد بوده که هیچ چیز نمی‌توانسته حرکت آن قطارها و جنایت‌هایی که با ایجاد اتاق‌های گاز انجام می‌گرفته را متوقف کند. زیرا نازی‌ها با حس برتری نسبت به دیگران، و خود را حقیقت مطلق‌انگاشتن، در پی حذف دیگران بودند. چنانچه در کتاب «تعهد اهل قلم» می‌خوانیم، آلبر کامو به روشنی درباره چنین افرادی و چنین روحیاتی می‌نویسد:
«کسانی که مدعی‌اند همه چیز را می‌دانند و همه چیز را می‌توانند درست کنند، سرانجام به این نتیجه می‌رسند که همه را باید کشت» و می‌افزاید: «اگر جنگ در آشفتگی شوم خود همه چیز را در هم نریزد، ما فرصت خواهیم داشت که سرانجام، آزادی و عدالت را که نیازمند آنیم ،سامان دهیم. بدین منظور باید از این به بعد به روشنی و بی‌خشم، اما آشتی‌ناپذیر، دروغ‌هایی را که به ما تحمیل شده است طرد کنیم…»
کتاب «پیروزی آینده دموکراسی»، سخنرانی مان در سال ۱۹۳۸ (یک‌سال قبل از آغاز جنگ دوم جهانی) است که در آمریکا ایراد شده است. این کتاب نخستین اثری است که دکتر محمد علی اسلامی ندوشن ترجمه کرده و در سال ۱۳۲۸ به واسطه مرتضی کیوان به انتشارات امیرکبیر سپرده و منتشر شده است.
“منبع : روزنامه اطلاعات”

5+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

1834 مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

*

تمام حقوق این سایت برای © 2017 سامانه اطلاع رسانی فرهنگ ندوشن. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی