حاصل روزها

حاصل روزها

 

از حاصل عمر رفته جز یاد نماند

و آن یاد چو شمع بر ره باد نماند

و آنگاه ز یاد نیز بنیاد نماند

بر جای بغیر سرو آزاد نماند

( بهاردر پائیز-رباعیات دکتر اسلامی ندوشن )

دکتر محمد علی اسلامی ندوشن یکی از صاحب قلمان کم نظیر عصر ماست که در حوزه های مختلفی از ادبیات ، حقوق و اجتماع با سبکی سلیس و روان قلم زده و مخاطبان گسترده ای از طیف های مختلف اجتماعی طی دهه های گذشته با مهم ترین مسائل ادبی و اجتماعی روزگار خود آشنا ساخته است وی در میان دهها کتاب ماندگار خود روایتی دلنشین از زندگانی پر ثمر خویش نیز در چهار مجلد از کتاب «روزها» به دست داده که در واقع عصاره بسیاری از گفته ها و ناگفته ها این نویسنده سخن شناس و تواناست که در خلال بازتاب حوادث ایام و با تحلیل وقایع و رویدادها در کمال صداقت و اخلاص، به بازگویی بسیاری از حکمت های زندگی می پردازد .

   نویسنده  « روزها » پیش از آنکه دیباچه کتاب را بگشاید به این بیت مثنوی شریف  تیمن جسته است  :

                            «روزها» گر رفت گو رو ،باک نیست                   تو بمان ای«آن» که چون تو پاک نیست

از این رو شاید پرسشی مقدر در پس روزهای زندگی دکتر اسلامی ندوشن که با تأمل و دقت فروان در ایام گذشته به تقریر آمده است این باشد که «آن» ، آن عصاره بی نام نگفتنی که پاک است و ماندگاریش طلب می شود ، چیست؟ اگر به قول نویسنده روزها، همان باشد «که پس از عمری پر فراز و نشیب بر جای می ماند و دستاورد زندگی آدمی است» این سؤال پیش می آید که آیا این غرض حیات و غایت زندگانی تاکنون به آوا و ایمائی در پیدا و پنهان کتاب «روزها» رخ نمایانده است ؟

   در پاسخ باید گفت : قوه حافظه ی کم نظیر و ذخٌار نویسنده، آن گاه که به گذشته های دور بازمی گردد، آخرین پایگاهی که در برابر نگاهش به تصویر می آید ، روستایی است کویری و خشک که به مقتضای طبیعتش سیمای رنجور و رقت انگیز دارد . مردمانش فقیر و سخت کوشند و به کمترین های زمان خود قناعت نموده اند ، دل به رضای حضرت حق سپرده اند ، تا جایی که نامرادی طبیعت را با نابرابری حاصل از نظام ارباب و رعیتی هردو به پای دست تقدیر و رضای خدواندی می نهند .

   آن «کودک چند ساله محجوبی که موهای سیاه مجعد» دارد، از آن گاه که در آن « اطاق سه دری ای رو به باغچه» چشم به جهان می گشاید، همواره مشتاق است تا به دنیای وسیع ناشناخته هایش راه یابد و این گونه است که در نگاهش کوچکترین جنبش و جهشی از تأمل باز نمی ماند و گاهی زندگی و طبیعت به همان ظرافت و زیبایی که خالق هستی بر کشیده است به تصویر در می آورد . قهرمان «روزها» آغاز زندگی را در ده ، در «پهناوری بیابان ، برهنگی خاک و تنهایی تپه ها و خشکی رودخانه و خلوت شب و غربت ماهتاب» می گذراند ، سپس همچون «پرنده ای آزاد در جستجوی هدفی نامعلوم به پرواز در می آید » «هدفش شکفتن است در حد اعلای وجود » ، لذا تا حد امکان از پیمودن مجاری معمول و دست یافتن به « تعیٌن زمان » حذر  می کند . بیش از پیش به نیروی درونی خویش متکی است . به همین جهت از « جولان فکر و پویش خرامان آن » بی بهره نمی ماند . هرگز از دغدغه ی جستجوگری و روشن بینی باز  نمی ایستد . گویا سر زندگی و ماندگاری خویش را در کنجکاوی و روندگی می یابد . انتخاب گر است ، اصل و قلب را باز می شناسد ، جوهر و عرض را از هم می گسلاند . از زوائد می پرهیزد ، «در حواشی و فروع نمی ماند » جوهر و خلاصه می طلبد . آن چه بر ذائقه اش شیرین می افتد ، پیش آمدهایی است که « شگفتگی در بر دارد و یا رو به وصول »

شاید از همین جهت باشد که وی جوهره ی این چند ده ساله ی عمر خویش را «دریافت » نامیده است : « من به خود که نگاه می کنم ، می بینم که پیمانه ام همان خود «دریافت» بوده است غوطه زدن در لجه زندگی نوشیدن اشک هایی که از بریدگی های تاک ایام چکیده اند …» لذا لحظات خوش زندگی اش همان « ساعت های شکفتن و برافروختن » است . سرانجام شکوفایی خود را در « گفتار» می یابد و در هم آغوشی «کلام» زندگی را به این پایه می رساند . تا آنجا که جان جهان خود را در قلم می سراید :

                   “آن جان جهان مرا قلم بود قلم               وان روی نگاه گون وان زلف بخم”

      آن چه تا بدین جا گفتیم ، شاید بتوان سایه روشنی از آن جان مایه پاک و مانای زندگانی نویسنده«روزها» دانست که فراروی نگارنده فراهم آمده است اما نابجا نمی بینم به ذکر نکاتی چند از ره آوردهای این کتاب که پس از خواندن مجلداتی از آن به نظرچشم نوازتر آمده است، بپردازم ؛

۱) نخسین نتیجه مطالعه روزها، آشنایی با زندگانی مردمان روستایی و حتی شهری در نیم قرن گذشته است . اطلاع یافتن بر آداب و رسوم رایج در بین مردم آن زمان که از ناگفته های بسیاری حکایت می کند و از دید جامعه شناسی عناصر فرهنگی ، به شمار می آید که وقوف به انها در تحلیل رفتار اجتماعی طبقات مختلف از اهمیت خاصی برخوردار است .

نگاه جستجوگر نویسنده و گرایش طبع وی در مجلس آرایی و روشن ساختن زوایا و جزئیات هر موضوعی باعث شده است که در جلد نخست آن جا که به توصیف محل زندگیش می پردازد از هیچ سوژه قابل ذکری در نگذرد . او از محیط آبادی ، جمعیت ، شیوه کشت و کار و آب و آبیاری شروع می کند و در حالی که به وضع زندگی مردم اعم از « ارباب » و « رعیت » می پردازد ، ریخت لباس ، دارو و درمان ، خرید و فروش و معاملات ، غذا و خوراک و خانه های اعیانی و آلونک های رعیتی را فراموش نمی کند . آن گاه که به وصف عطاری ، رنگ رزی ، آسیاب ، آهنگری ، آب انبار و حمام می پردازد ،ت صویر قابل تصوری نیز از مراسم عزاداری ، تعزیه ، روضه خوانی ، اعمال شب ، احیاء و آداب روز عید ارائه می دهد که گاهی به خواننده حس مجالست و مؤانست در این مجالس را  می بخشد .

   نویسنده در جلد دوم در شرحی که از ساکنان ان روز شهر یزد دارد به نکات ارزنده ای چون : نحوه زندگی مردم، شیوه اداره مدارس ، ارتباط مردم با بازار و رابطه آنان با دستگاه حاکمه و … اشاره می کند . او همچنین از عوامل تجدد ، چگونگی رشد صنعت ، پیشرفت و گسترش شهر یزد ، احوال زرتشتیان و بناهای خیریه آنان ، حتی چگونگی بنیان ساعت مارکار می نویسد که در جای خود روایت دست اولی از پیشینه این بنای تاریخی است . ناگفته نماند که ذوق لطیف و تعبیرات بلیغ و نثر موجز اسلامی ندوشن ، افکار و دریافت های ظریف او را در لباس مطبوع و دل نوازی به خوانندگان می نماید که خود چاشنی اثر بخشی در شرح این احوال است .برای مثال وی ضمن آن که همواره نوعی احساس خرسندی از گذران « دوران آغازین عمرش » در ده دارد و ارتباط بی غل و غش با طبیعت و مظاهر زندگی بی آلایش روستایی را « سازنده نخستین ابعاد وجودی » خویش می داند ،در وصفی که از بیابان دارد ،چنین می نویسد :

   «…و این بیابان ،انباز و ملازم آسمان بود ، گویی دنباله همان آسمان بود که دامنه غبارینش بر خاک کشیده باشد. آبی ملولی که در روز ، ذرات نور خورشید آن را گل آلود نشان می داد و در شب به مینای ناب بدل می گشت ، مالامال بود از ستاره ، نزدیک به زمین ، که چون من به پشت می خوابیدم و به آن چشم می دوختم ، مانند کاسه فیروزه ای معلقی می نمود ، با خال های مشعشع .»

۲) در این مجموعه از حافظه ی شگرف نویسنده و انبوه خاطرات و محفوظات دقیق وی اطلاعات گوناگون و متنوع در زمینه های مختلف سر بر می آورد که می تواند به عنوان منبع علمی در رشته های تاریخ و جامعه شناسی و … مورد استفاده قرار گیرد ، ضمن آنکه در برخی موارد در روشن کردن زوایای تاریک تاریخ معاصر بی تأثیر نیست . اشاره گونه هایی که بر حوادث متواتر این چند دهه گذشته می شود و اظهار نظرهای نغز و باریکی که از خامه نویسنده با تجربه ای چون اسلامی ندوشن می تراود کتاب را از مجموعه خاطرات تلخ و شیرین خارج می کند و بدان ارزش علمی می دهد .

تاریخ معاصر ایران مشحون از مجموعه رویدادهای پند آموزی است که همواره در سپهر سیاسی اجتماعی این کشور می تواند چراغی فراراه آیندگان گردد و حال چنانچه روایتگری نقاد و نکته سنج چون اسلامی ندوشن در فحوای  خاطرات روزمره خود به واکاوی برهه هایی از این دوران بپردازد و با غبارروبی از  ابهام های آن ، تحلیل هایی  منصفانه را چاشنی روایت بلاواسطه خود کند، آن گاه  می توان گفت این فقط شرح قصه زندگی او  نیست که بسان سایر آثاری از این دست ، صرفاً مطلوب نظر علاقمندان ادبیات داستانی باشد . بلکه یک اثر با ارزش تاریخی و اجتماعی است که با آن از دهلیزهای نا روشن تاریخ معاصر ایران می توان گذر کرد و در پرتو تحلیل های نویسنده بر بسیاری از وقایع ،وقوفی دقیق تر یافت . برای مثال نویسنده «روزها» سیمای ایران بعد از شهریور ۱۳۲۰ را چنین ترسیم می کند : «عروس ایران در زیر هجوم جمع کنندگان نقل ،]مدعیان اصلاح[ دست و پا می زد ،  آن بود که فقط آرایش زلفش به هم بخورد ، یا لباسش چروک شود ، تنش له می شد . با این حال ، این دلخوشی را داشت که در یک بزم آزاد به حجله می رود ، زیرا از بعد از مشروطه ، هرگز ایران یک چنین دوران آزادی را به خود ندیده بود ،و سپس از ان نیز کم دید …» جلد سوم و چهارم «روزها» از این نظر از غنای بیشتری برخوردار است، اگر چه انتظار می رفت که دکتر اسلامی ندوشن در شرح وقایعی نظیر کودتای ۲۸ مرداد ،حوادث ۳۰ تیر و نوسانات دوران مصدق دامنه سخن را بیش از این می گسترد .معذلک در آن سخن کوتاه نیز پندهای ارزشمندی نهفته است، مثلاً صاحب «روزها» در  جلد سوم در ارزیابی ای که از واقعه ۲۸ مرداد و ناکامی مصدق دارد  می گوید :«مردم در همراهی با مصدق هم پایداری کردند و هم باصفا بودند ، زیرا با شم خود احساس می کردند که راه نجات کشور در آن است … اگر به آنان اتهام زده شده است که روز ۲۸ مرداد مصدق را رها کردند ،برای آن بود که با پای چوبین هیجان حرکت می کردند …آنها را نباید قصور کار دانست .بی آنکه خود بدانند ، باروتشان تر بود،و این نم کشیدگی برای آن بود که گوگردش از احساس خالص ماهیت گرفته بود نه از عقل .» و یا در جلد چهارم آن گاه که درشرح مبسوطی به تحلیل چرایی فروپاشی حکومت پیشین می پردازد ، می آورد :« میان مردم و حکومت نوعی بریدگی روی نموده بود .مردم که در دوره مصدق فکر کرده بودند که استقلال سیاسی خود را بازیافته اند ،پس از کودتا در لاک خود فرو می روند . بغض فرو خورده با گذشت زمان تبخیر می شود ، ولی ته نشین آن می ماند . کدورت هرگز از روح ایرانی زدوده نشد ، تا اینکه در بهمن ۵۷ مجال بروز یافت .»

۳) «روزها» روایت ایران در حال گذار است که گاهی با ترسیم ظریف ترین لایه های روابط فرهنگی و اجتماعی ایرانیان، ابعاد مختلفی از تلاقی و مزج دنیای جدید و قدیم در این سرزمین را کندوکاو می کند و از این رو می تواند علاوه بر باز شناخت زوایای پنهان و پیدای این دوران پر تلاطم در باز شناسی عناصر هویتی این نسل حائل و پرسش دار نیز مؤثر بیافتد . نویسنده روزها در مقدمه جلد نخست آورده است : «ما پیام آور قرون هستیم ، نسلی هستیم که گذشته های دور در وجود ما به دوران جدید پیوند خورده است ، سری به گذشته داشته ایم و سری به آینده . هیچ نسلی نه پیش از ما و نه بعد از ما این امتیاز بی بدیل را نیافته است و نیابد که آنچه ما دیده ایم ببیند .آنچه ما از اکنون دیدیم ، گذشتگان ما ندیده بودند و آنچه از گذشته دیدیم ، کسانی که چندی بعد از ما آمده اند امکان دیدنش را نیافته اند . علاوه بر این ، ما بر سر راه شرق و غرب نشسته ایم ، مای ایرانی در این دوره خاص ؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم ، مرد دو مرده ایم ؛ هم از شرق نصیب داریم و هم از غرب ، نیمیم ز ترکستان ، نیمیم ز فرغانه …و حال آنکه یک مرد مغرب زمینی تنها می تواند از غرب خود خبر داشته باشد . پس این گوینده هر که باشد و با هر درجه  از اعتبار ، از آنجا که راه نشین «چهار مرز» است : شرق و غرب و قدیم و جدید ، به حرف هایش گوش دهیم .»

نویسنده در جلد چهارم آن گاه که از آثار مکتوب خود صحبت می کند حاصل زندگی قلمی خود چنین می نگارد : « می خواستم بدانم که در حکمت قدیم و جدید ایران ، در دایره ی کام ها و نا کامی های تاریخی این ملت ، چه بشود کرد که راهی به سوی سلامت گشوده شود ، آنگونه که فراخور حال این مردم فرسوده روزگار باشد . ایرانیان در معرض آزمایش های تاریخی گوناگون قرار داشته اند و اکنون در این دنیای « متجدد» ، در میان برخورد دو موج ، در میان کشاکش واپس گرائی و ضرورت نوشوندگی ، چه می توان کرد که از این رهگذر تنگ بشود به بیرون راه یافت . فرهنگ در نظر من عصاره چاره جوئیها بوده است ، مانند فانوس دریائی که رهیاب کشتی سرگردانی بشود».

۴) حاصل دیگری که از خرمن پر خوشه « روزها » می توان بر گرفت . آشنایی با شخصیت های علمی ، فرهنگی و سیاسی دهه های اخیر است . یکی از ویژگی های برجسته دکتر اسلامی ندوشن انست که در نقد و نظرهایش ، حرف دلش را صریح و بی پروا می زند و به همین جهت قضاوت های او مورد وثوق بسیاری است . در «روزها» نیز هر از گاهی به مقتضای کلام ، از بزرگان علم و ادب و سیاست ، سخنی به میان می آید که در شناخت آنها اثر گذار است .

در جلد دوم آن گاه که نویسنده از چهار شاعر سیاسی مشرب معاصر (ن سیم شمال ، عارف ، عشقی و فرخی یزدی ) صحبت می کند اعتقاد خود را چنین ابراز می دارد :

« مضامین این شاعران چه راه درازی طی کرده است ، بی آنکه از نفس بیفتد . دردهایی که آنها سراینده شان بودند ، می بایست در طی هفتاد سال ، گاه خاموش و گاه خروشان ، پخته شود ، تا سرانجام به انفجار برسد . مانند «مرغ حق » غریو آوردند و کسی نشنید … ارزش شاعری و استحکام اندیشه سیاسی این عده ولو کم باشد ، از آن جا که آنان سخن گوی بغض فرو خورده ایرانی قرار گرفتند ، باید حقشان شناخته بماند .» و یا در جلد سوم در حالی که نویسنده اسباب آشنایی با برخی از مشاهیر ادب همچون نیما ، هدایت ، خانلری ، فرزاد ، گلچین گیلانی ،… و یا حرف از سیاستمدارانی چون دکتر محمد مصدق ، سید ضیاء تقی زاده ، دکتر بقایی و … را به میان فراهم می آورد . درباره صادق هدایت می گوید : « او که پرورده فرهنگ شرق و غرب بود ، در وجودش دو چیز با هم تلاقی کرد و اخت شد . یکی حزن و انکسار ایرانی که در ادب فارسی لانه کرده است و در حالت فروبستگی که بر تاریخ او سایه افکنده . دیگر بدبینی رمانتیک مآب فرنگی »

نویسنده در آخرین جلد «روزها » بخشی مجزا را در معرفی برخی از شخصیت های نام آوری که خود با آنان مراوده یافته است می گشاید و درحالی که کمتر نشانی از مدح و ذم بی پایه درآن دیده می شود اسباب آشنایی نزدیکتری برای خواننده امروزی با دانشی مردان صاحب نامی همچون دکتر معین فروزانفر ، جمال زاده ، دانش پژوه ، مینوی ، یوسفی ، زرین کوب ، زریاب و … حتی فیلسوف شفاهی چون فردید فراهم می گردد . درهمین بخش اهمیت اشارات وی به برخی رجال سیاسی نظیر الهیار صالح ، نواب ، سنجابی ، بازرگان و … نیز می تواند از نظر پژوهشگران تاریخ معاصر ایران دور نماند . بدین ترتیب به نظر می رسد خواننده «روزها» می تواند با وجوه جدیدی از شخصیت برخی چهره های نام آشنای معاصر را دراین بخش کتاب آشنا شود.چ ون در این باب ، نویسنده همواره جانب انصاف را نگه داشته و به قول بیهقی سخنی نرانده که به تعصبی و تزیدی کشد . اگر با کسی آشنایی مستقیم نیافته، از ذکر سخن درباره او در گذشته است .

۵) از سوی دیگر در مجموعه مجلدات «روزها» به فراخور موضوعات مختلف با عصاره ی ناب از اندیشه های نویسنده در قالب جملاتی قصار و وزین در لابه لای متن روبرو می شویم که با رقه هایی درخشان از معانی و مفاهیم بلند فرهنگ ، ادب و هنر این سرزمین را متجلی می سازد .

وی در جلد نخست آن گاه که از مجالست با خاله اش و شرح قصه خوانی او از حکایات سعدی شیرازی سخن می گوید در باب شیخ اجل می آورد: «سعدی که انعطاف جادوگرانه ای دارد ، آن قدر خود را خم می کرد که به حد فهم ناچیز کودکانه من برسد . این شیخ همیشه «شاب» پیرترین و جوان ترین شاعر زبان فارسی ، معلم اول که هم هیبت یک آموزگار دارد و هم مهر یک پرستار ، چشم عقاب و لطافت کبوتر ، که هیچ حفره ای از حفره های زندگی ایرانی نیست که از جانب او شناخته نباشد ، جمع کننده اضداد : تشرع و عرفان ، عشق و زندگی عملی ، شوریدگی و عقل … به هر حال ، این همدم کودک و دستگیر پیر ،که از هفت صد سال پیش به این سو مانند هوا در فضای فکری فارسی زبان ها جریان داشته است .

  و یا در جلد دوم «روزها» آنگاه که با دقت از مهارت استاد خوشنویس خود سخن می گوید در کمال ظرافت طبع می نویسد : « خط نستعلیق یکی از پر معنی ترین جلوه های روح ایرانی است بسیار اصیل تر از نقاشی و مینیاتور ، زیرا از حفره های عمیق خصلت آریایی او می جوشد ، نرمی و لغزندگی انحناهای نستعلیق مبین روحیه ای است که در طی قرون و اعصار در مسیر گردش حوادث ساب خورده  است ».

   این دقت نظری در جلد سوم آن گاه که دوران دانشکده حقوق و کلاس درس حقوق مدنی ترسیم می شود ، خواندنی است : « در میان درس ها از همه مهم تر حقوق مدنی بود که از فقه اسلامی اقتباس شده بود و طی قرون متمادی مغزهای کنجکاو و توانائی بر سر آن کار کرده بودند و همه خفایا و زوایای روح انسانی در آن کاویده شده بود . از این جهت ، حقوق مدنی و فقه ، تنها در دایره حقوقی جا نمی شدند ، بلکه از لحاظ اجتماعی و روانشناسی و حتی روانکاوی می شد نکته هایی از آنها استخراج گردد . وقتی تا این پایه فرضیات و شقوق و موشکافی در روابط اجتماعی انسان راه یابد و آدمی را در خفایای ذهنیش و حتی وجدان نا آگاهش تعقیب نماید ، باید گفت که حاصل تجربه ای طولانی از جوامعی پیچیده ، در آن به ودیعت نهاده شده است . »

و یا در جلد چهارم آنگاه که از استحکام و چالاکی شعر اخوان سخن می گوید با بدست دادن معیار شعر خوب ، می نویسند :«در هر  شعر خوب یک طنین پنهانی هست ، یک نوا و نجوا ، که در زیر صوت آشکار کلام جریان دارد . آن را آهسته و نا واضح می شنوید ، ولی همان است که به نهانی ترین تارهای روان نواخته می شود . سخن هر چه پر معنی و قوی باشد ، تا این نوای نهانی را نداشته باشد ، تأثیر گذار نیست .

احساس من آن است که در هریک از مظاهر برانگیزنده ، زیبایی انسانی باشد ، یا طبیعت یا شعر و هنر … ما به دنبال گمشده ای هستیم . گرچه خود آن یافتنی نیست ، لااقل می خواهیم خبری از آن بشنویم . هر اثری که رد پایی از آن ، ولو مبهم ، ولو دور ، به ما نشان دهد ما را تسکین می دهد و مشعوف می کند .»

۶) در باب زندگینامه نویسی نیز این کتاب که به تعبیر نویسنده اش ، باب نامعهودی در ادب فارسی معاصر گشوده است این «نوع ادبی» را با سبک ویژه ای که بتواند عطش ذائقه داستان نویسان و تاریخ نگاران و جامعه شناسان و خوانندگان عام با هر گرایش و علاقه ای را فرو نشاند بعنوان « زندگینامه نویسی اجتماعی » در ادبیات معاصر ایران بنیان گذاشته است بویژه آن که در این کتاب با نثری روان ، دلچسب و گیرا روبروئیم که چون بسیاری دیگر از آثار این نویسنده ، شوق دلپذیری درخوانندگان اثر بر می انگیزد تا با خواندن آن به بر گرفتن عیار از یک نثر معیار معاصر ، تشویق گردند شاهد مثال آن رغبت دل انگیزی است که آن بخش هایی از این کتاب که در کتب آموزشی انعکاس یافته به روایت آموزگاران در برخی از دانش آموزان و دانشجویانی به جای می گذارد .

  در پایان ، ضمن ابراز خرسندی از اینکه مجالی اندک فراهم شد تا شرح الفت خود را با «روزها» باز گویم ، نمی توانم از حق شناسی نسبت به صاحب شریف آن نیز در گذرم که اگر به روزگار جوانی و در این زمانه پر هیجان گذار ، در میان برخی از هم نسلان ما ، اندک تشبثی به تاریخ ، فرهنگ و ادب این سرزمین یافت می گردد و یا در پی آن سعی در مشی اعتدال و تناسب می رود و فرهنگ پروری و میهن دوستی پاس داشته می شود بی شک ، اندیشه و رویه این پیران خردمند و دانا در آن تأثیر بسزایی داشته است .

دکتر علی اکبر جعفری ندوشن

IMG_8164212110-13


کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

1834 مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

*

تمام حقوق این سایت برای © 2018 سامانه اطلاع رسانی فرهنگ ندوشن. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی