خوشه های گندم

خوشه های گندم

دیروز که خالی از ریا بودیم
مفتونِ نگاهِ روستا بودیم
“دل مزرعه ی گیاه و گندم بود
دل در شطِ عطرِ پونه ها، گم بود”*
مردم سحری تر از گلِ گندم
گندم سببِ شکفتنِ مردم
دل مثلِ بهشتِ آرزوها بود
صبحِ غزل آفرینِ فردا بود
چشمانِ خیالِ ما تبسّم داشت
بوی خوشِ خوشه های گندم داشت
بلبل به نگاهِ ما، غزل می گفت
تا لاله به گوشِ نسترن می خفت
در مزرعه عشقِ ناب می رویید
هر ثانیه آفتاب می رویید
مهتابی خانه ها، خدایی بود
از خنده همیشه جای پایی بود
آبشخورِ لحظه هایمان طی شد
مهمانِ رخش تپانچه ی دی شد
از ده به هوای شهر کوچیدیم
نشکفته بهار، غنچه را چیدیم
در ثانیه های شهرِ نیلی فام
شد نیلِ نگاهِ سبزِ ما آرام
طفلِ غزلِ غریبِ دل گم شد
دیوِ هوس، آشنایِ مردم شد
تا بنده ی زر خریدِ مُد گشتیم
ما مرثیه خوانِ مرگِ خود گشتیم
اکنون به کلافِ شهر، وا ماندیم
از قافله ی بهار جا ماندیم
در خاطره ها، صدای فرهادیم
از قحطیِ بیستون، به فریادیم
داریم (امیدِ) خوابِ شیرین را
روییدنِ لحظه های دیرین را

——————————————————————-
* — بیت وامی ست از شاعر معاصر آقای محمد رضا عبدالملکیان

“سید فضل الله طباطبایی ندوشن (امید)”
خرداد ۱۳۷۹ — ندوشن

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

2494 مطلب نوشته است .

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

*

تمام حقوق این سایت برای © 2021 سامانه اطلاع رسانی فرهنگ ندوشن. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی